دانلود پایان نامه

به بهانه کمک به مخاطبان، اقدامات خویش را به سامان میرسانند. از این رو نه تنها تودههای نافرهیخته بلکه برخی از نخبگان، اغلب در تشخیص درک نیات آنان باز میمانند.
4- فراگیری: جنگ سخت اغلب گروه محدودی از افراد جامعه، بیشتر نظامیان ، را آماج قرار میدهد.در حالی که جنگ نرم بر همهی گروههای جامعه تأثیر میگذارد.
5- غلبهی بعد فرهنگی: گرچه جنگ نرم همهی ابعاد یک نظام، بهویژه سه بعد سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را تحت تأثیر قرار میدهد، ولی بعد فرهنگی آن برجستهتر از سایر ابعاد است و با دگرگونی هویت فرهنگی، نظام سیاسی موجود ناکارآمد گردیده و زمینههای فروپاشی آن فراهم میشود.
6- اثر بلندمدت: جنگ سخت، جز در موارد محدود، اثرهای کوتاهمدت بر جامعهی هدف برجای میگذارد، در حالی که اثرهای جنگ نرم، بهویژه در بعد فرهنگی، میتواند همیشگی باشد؛ چرا که ممکن است موجب تغییر ارزشها و هنجارهای جامعه و شخصیت افراد گردد.
7- پیچیدگی: جنگ نرم، پیچیده، چند لایه و چند وجهی است. این جنگ لایههای شناختی، عاطفی، هیجانی، اجتماعی، معنوی، روانی و حتی جسمانی مخاطبان را آماج قرار میدهد. از این رو تشخیص آن، کار دشواری است. جنگ نرم، محصول پردازش ذهنی نخبگان بوده و اندازهگیری آن مشکل است. در حالی که جنگ سخت، عینی، واقعی و محسوس است و میتوان آن را با معیارها اندازهگیری کرد.
8- بین رشتهای: در اعمال جنگ نرم از یافتههای علوم گوناگون مانند روانشناسی، جامعهشناسی، علوم ارتباطات، مردمشناسی فرهنگی، علوم سیاسی و جز اینها استفاده میشود. از این رو مقابلهی با آن تنها با آگاهی از فرآیندها و یافتههای آن علوم میسّر است.
9- عمدی: جنگ نرم با طرح و نقشه پیشین و همراه با خصومت و دشمنی به سامان میرسد. از این رو باید مصادیق جنگ نرم دشمن را که ناشی از ناکارآمدی و یا ضعف نظام است از آسیبهای داخلی تفکیک نمود.
10- تعدد بازیگران: جنگ نرم دارای بازیگران گوناگون است که هر یک از آنها ابعاد سیاسی، فرهنگی ،هنری ،دینی ،مذهبی و اجتماعی جامعهی آماج را مورد تهدید قرار میدهد.
11- غیرخشونتآمیز: در جنگ سخت، با تخریب و حذف فیزیکی حریف و تصرف و اشغال سرزمین او، اهداف، تأمین و اراده تحمیل میشود؛ در حالی که در جنگ نرم با روشهای غیرخشونتآمیز و تأثیر بر انتخابها، فرآیند تصمیمگیری و الگوهای رفتاری و در نهایت، تغییر هویت حریف، اراده بر او تحمیل میشود.
هدف نهایی در جنگ نرم همان هدف جنگ سخت، یعنی مهار و فروپاشی یک نظام سیاسی است، ولی ابزار و روشهای این براندازی متفاوت است. اگر در جنگ سخت با اشغال سرزمین، براندازی یک نظام سیاسی انجام میشود و نظام دفاعی و امنیتی یک کشور فرو میریزد، در جنگ نرم تلاش میشود با تأثیرگذاری بر باورها و ارزشهای یک ملت، اندیشه و الگوی ادارهی یک کشور که هویت دهنده به نظام سیاسی است به چالش کشیده شود. تلاش دشمن در براندازی نرم با پروژهی بیاعتبارسازی و اعتمادزدایی از نظام سیاسی، به نتیجه خواهد رسید.
جنگ نرم، روشی برای تحمیل اراده و تأمین منافع است که با غلبه بر طرف مقابل، بدون استفاده از قدرت نظامی و روشهای خشونت آمیز اعمال میشود. ابزار اصلی این جنگ، قدرت نرم بهویژه، قدرت اقناعگری و همراه سازی است که اغلب با استفاده از ابزارهای ارتباطی و رسانهها و دانش روانشناختی تلاش میشود تا در هویتهای فکری و فرهنگی مخاطب تردید ایجاد شود. حوزهی عمل این جنگ، افکار، اعتقادها، باورها، ارزشها، علائق و گرایشهای جامعه هدف است که مهاجم برای اشغال آن برنامهریزی میکند.
در نهایت با تصرف ذهن و قلوب مردمان کشور هدف، تغییر در ساختارها محقق میشود. به عبارت دیگر جنگ نرم، جنگ تخریب الگو است. مهاجم در این جنگ با ایجاد تردید در مبانی و ارزشهای اساسی نظام سیاسی، الگوی آن نظام را در عرصههای گوناگون اجتماعی ناکارآمد میسازد (نائینی، 1389: 78 و ناطقی، 1390: 26-24).

2-6)گونه شناسی جنگ های نرم:
چنان که در تعاریف ارائه شده از(جنگ نرم)آمد، می توان به طیف متنوعی از(سیاست های جنگی) اشاره داشت که علی- رغم تفاوت اشکال آنها ،دراین نکته که(به زور وکاربرد قدرت عریان) اصالت و محوریت نمی دهند، مشترک هستند. از منظر مهم ترین گونه های جنگ نرم که تاکنون شناسایی و یا تجربه شده اند ،عبارتنداست:
2-6-1)جنگ رایانه ای32 :
جنگ رایانه ای یا سایبری به وضیعتی دلالت دارد که در آن اقدامات نظامی بر اساس اطلاعات رایانه ای کنترل و هدایت می شوند. وجه دیگر این جنگ، استفاده از اطلاعات برای ایجاد اختلال در عملیات نظامی دشمن است ، ازجمله مصادیق این گونه جنگ ها می توان با جنگ شبکه ای، مانورمجازی،تروریسم رایانه ای اشاره داشت(افتخاری و دیگران،397:1387-438).
2-6-2)جنگ رسانه ای33:
جنگ رسانه ای دلالت بر کاربرد وسیع رسانه ها برای تضعیف بازیگر هدف و استفاده از توان و ظرفیت رسانه ها برای دفاع یا تهاجم دارد.این گونه ازجنگ با تبلیغات و تصویر سازی ارتباط وثیق دارد و ازجمله مصادیق آن می توان به موارد ذیل اشاره داشت:جنگ رادیوئی ،جنگ تلویزیونی،جنگ ماهواره ای،جنگ خبرگزاری ها لازم به ذکر است که با ایجاد رسانه های جدید،شاهد تنوع هرچه بیشتر جنگ رسانه ای هستیم.به گونه ای که سایت ها،وبلاگ ها،ارتباطات کابلی،ایمیل ها نیز به جرگه مصادیق این گونه از جنگ نرم اضافه شده اند (نک لنون416:1388-397).
2-6-3)جنگ فرهنگی34:
جنگ فرهنگی رامی توان از مصادیق تعریف سوم از جنگ نرم ارزیابی نمود،چرا که در آن (مبادی و اصول فرهنگی)به عنوان(منبع
قدرت بازیگر)هدف قرار می گیرد .در این جنگ ،بدلیل ضعف یا زوال منابع مهمی چون اعتقادات ،باورها،اصول رفتاری و یا عرف های سازنده حاکم بر جامعه ،بازیگر به شدت آسیب پذیر شده و قادر به تولید بیشترقدرت و یا کاربرد موثر قدرت در اختیارش نمی باشد . مهمترین مولفه های راهبردی جنگ نرم فرهنگی عبارتند از:
اول:ایجاد و توسعه (ازخود بیگانگی فرهنگی)
دوم:تحمیل گفتمان غیر بومی بر جامعه علمی،
سوم:ترویج فرهنگ مصرف گرائی فرهنگی و غفلت از تولید فرهنگی (ویلیامز، 1389: 62-25).
2-6-4)جنگ اجتماعی35:
اگر بازیگر عامل در مقام تضعیف و یا زوال سرمایه اجتماعی بازیگر هدف برآید و اقدام به طراحی و اجرای سیاست هایی نماید که در نتیجه آن «اعتبار قدرت سیاسی» نزد «مخاطبانش»مخدوش گردد، در آن صورت «جنگ اجتماعی» صورت گرفته است. چنان که از تعریف برمیآید ، در جنگ اجتماعی «تصویر قدرتمند» بی اعتبار و مخدوش می گردد و در نتیجه مخاطبان حاضر به پذیرش و یا ایستادگی برای آن نیستند. جنگ اجتماعی در دو حوزه امکان دارد:
2-6-4-1) جنگ نرم اجتماعی در حوزه داخلی:
این جنگ در گسترده افکار عمومی رخ داده ودر نهایت«عدم مشروعیت»قدرت را دنبال می نماید. در صورت توفیق بازیگر عامل در این جنگ ،شاهد شکل گیری انقلاب های رنگی در حوزه داخلی بازیگر هدف وفروپاشی از درون آن می باشیم.مبادی این جنگ را می توان در نظریه محرومیت نسبی جستجو نمود(عسگری، 1390: 17).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه رایگان با موضوعهویت حرفه ای، تربیت معلم، دانش عملی، عوامل فرهنگی

2-6-4-2)جنگ نرم اجتماعی در حوزه خارجی
این جنگ درگستره فراملی صورت گرفت وهدف آن افکارعمومی منطقه ای وجهانی است که امروزه با عنوان کلی دیپلماسی عمومی ازآن تعبیر می شود.در صورت توفیق بازیگر عامل در این جنگ ،بازیگر هدف منزوی شده وموضوع فشارهای مختلف سیاسی،حقوقی،اقتصادی وحتی نظامی سازمان ها وبازیگران بین المللی واقع می شود(عسگری، 1390: 18).
2-7)هدف های جنگ نرم:
در تبیین هدف های جنگ نرم تلاش شده است به تناسب این اهداف با ماهیت جنگ نرم توجه شود. همچنین در تنظیم این اهداف ، از دسته بندی ارائه شده متناسب با خطوط ترسیمی از سوی آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی بهره -های فراوانی گرفته شده است. در ادامه به برخی از مهم ترین هدف های جنگ نرم اشاره می شود:
2-7-1)فلج سازی راهبردی:
واقع مطلب آن است که فلج سازی راهبردی موضوع جدیدی نیست ،چراکه می توان ریشه ها ی این بحث رادر اندیشه راهبردپرداز چین باستان یعنی سن تزو جست وجو کرد.او براین باور بود که باید از هر طریق ممکن روحیه دشمن را از بین بردوباید به دنبال پیروز ی بودن جنگ بود.بنابراین وی نیز به گونه ای غیر مستقیم ،مفهوم فلج سازی راهبردی را در نظر داشته است «لیدل هارت»36نیز به نوعی در پی رسیدن به این شرایط بوده است، او نیز کارآمد ترین واقتصادی ترین شیوه برای درگیری را،خلع سلاح دشمن می دانست که تداعی کننده نوعی فلج سازی راهبردی است .به عبارتی او نیز دروهله نخست در صدد از بین بردن فیزیکی دشمن نبود .بررسی های تاریخی نشان می دهد که بر درگیری های گروه ها وجوامع ،سه منطق راهبردی «نابودی »،«فرسایش»و«کنترل»حاکم بوده است.موضوع اصلی در منطق نابودی ،تخریب دشمن است، و در منطق فرسایش، هدف اصلی خسته کردن آن است.در حالی که منطق کنترل به دنبال کنترل سامانه های حیاتی دشمن نظیرفرماندهی و به طور کلی مجموعه داشته های در اختیار اواست فلج سازی راهبردی ، تفکر واندیشه ای است که برای رسیدن به منطق کنترل، طراحی شده است. فرض منطق کنترل آن است که بهتر است تا به جای انهدام توانمندی ها،آنها را بی اثرکرد.این بی اثری سازی از راه بدست گرفتن کنترل نیروها وقابلیت ها میسر می شود .بنابرآنچه گفته شده طرح های عملیاتی برای رسیدن به این هدف،تلاش نمایند محیط را به گونه ای سامان دهند که دشمن نتواند از توانایی های خود وداشته های خود بهره برداری نماید.به بیانی دیگر،هدف ازحرکت درراستای نیل به منطق کنترل ،خنثی کردن توانمندی های نیروهای موثردشمن برای تعریف قدرت اودرچارچوب منافع وخواست خود، می باشد(عسگری،33:1389-31).
برخی فلج سازی راهبردی را این گونه تعریف نموده اند:«فلج سازی راهبردی،حمله گزینشی علیه هدف هائی است که اغلب به طور مستقیم از اراده و تلاشهای حریف برای ادامه رفتار او ،حمایت می کنند» ازجمله مهم ترین هدف های مورد نظردر تعریف فوق،«مردم»و«روحیه آنها»می باشد.یکی از ارکان فلج سازی راهبردی ،تضعیف و یااز بین بردن روحیه است.روحیه ،نوعی شوق و اشتیاق درونی و آمادگی اعضای یک جامعه برای انجام داوطلبانه ماموریت های مختلف و مقابله سرسختانه و مقاومت در برابر دشمن است از اولین تبعات کاهش و تخریب روحیه ،نافرمانی است .در کنارافسردگی احساس بی ارزشی«به فکر تسلیم شدن»نیز از دیگر پیامدهای زوال روحیه است در نهایت کاهش روحیه،باعث می شود مردم اعتماد خود را به دولتمردان از دست دهند (الیاسی، بهار1382: 12-20).
تخریب روحیه مردم کشور هدف نیز ازجمله هدف هائی است که در قالب فلج سازی راهبردی با استفاده از جنگ نرم از سوی حریف پیگیری می شود ،چرا همان گونه که اشاره شد ازبین رفتن روحیه مردم نیز به میزان زیادی دارای همان تبعات و پیامدهای جداسازی مردم از نظام می باشدمردم بی روحیه تمایل و اراده برای مقابله و ایستادگی با دشمن ،دفاع از کشور و نظام ندارند (عسگری، 1390: 62).
2-7-2)از بین رفتن سرمایه اجتماعی:
از هدف های اصلی جنگ نرم ،از بین بردن یا تضعیف سرمایه اجتماعی است.سرمایه اجتماعی ناظر بر شاخص هایی است که به تقویت شبکه
روابط اجتماعی و تسهیل فرایند گردش امور در این شبکه و در نهایت افزایش کار آمدی آن در عین ثبات یا کاهش هزینه های فعالیت در آن دلالت دارد. از عناصر اصلی سرمایه اجتماعی«اعتماد »است.اعتماد،درون مایه سرمایه اجتماعی می باشد. از آنجا که اعتماد نوعی ضابطه مندی را می رساند،جایگزین بسیاری از منابع قدرتی می- شود که در پی وادار ساختن به اجرای رفتارهای ضابطه مند هستند شبکه غیر رسمی مراعات متقابل«شامل گونه های خاصی از روابط مانند دوستی،ارتباط خانوادگی و یا مناسبات متقابل فرهنگی»شبکه رسمی نظارت بر حسن اجرای ضوابط و شبکه فرا رسمی تعهدات اخلاقی«شامل الزام های فردی و جمعی به اصول اخلاقی با ماهیت فرا رسمی «در تولیداعتماد بسیار حائز اهمیت است (عسگری، 1390: 63).«اعتبار»،دیگر عنصر سرمایه اجتماعی است. اعتبار شامل ابعادی از سرمایه اجتماعی می گردد که در حکم پشتیبان بازیگرهستند.به عبارتی،تصمیم های بیان شده به استناد به این منابع،معنای اجرایی یافته و مخاطب نسبت


دیدگاهتان را بنویسید