دانلود پایان نامه

عوامل مؤثر بر افزایش طلاق

طلاق نیز از جمله مسائلی است که با گسترش صنعت و رشد شهرنشینی افزایش قابل ملاحظه ای یافت به همین دلیل بسیاری ها طلاق را یک مساله شهری می­دانند هر چند امروزه با گسترش مظاهر زندگی شهری به روستاها از جمله گسترش صنعت ارتباطات، رادیو، تلویزیون، ماهواره، رایانه، رسانه های نوشتاری و… بسیاری از ایده آل های زندگی و قواعد اجتماعی در زندگی روستایی هم منطبق به زندگی شهری شده است.

بطور عملی میزان طلاق در شهرهای ایران 5 برابر روستاهای آن است هر چند آمار طلاق در شهرهای مختلف هم یکسان نمی باشد. اما از علل افزایش طلاق می توان موارد ذیل را ذکر کرد:

الف) هر قدر افراد زودتر ازدواج کنند، احتمال طلاق آنها  بیشتر است (فاضل،1382: 82). البته این زودتر ازدواج کردن و طلاق گرفتن با سایر شروط اجتماعی کامل می شود و گرنه در مناطق روستایی هم پسران و هم دختران در سنین پایین تری ازدواج می کنند اما طلاق کمتر رواج دارد.

ب) عدم تایید ازدواج توسط خانواده های زوجین، خویشاوندان و دوستان(ستوده، 119: 1386). البته درجه ی تاییدها متفاوت است خانواده از همه مهمتر و سپس خویشاوندان و در نهایت دوستان و آشنایان هستند که مهمند. گروه های خانواده و خویشاوندان در صورت عدم تایید، ازدواج عموماً با مشکلاتی از قبیل عدم حمایت، طرد زوجین و حتی ایجاد مشکل با آن روبرو می شود، اما عدم تایید دوستان و آشنایان قاعدتاً به صورت مستقیم نمی باشد بلکه با مطرح کردن ایده آل های جدید تفکر زوجین راخراب می کنند این مساله قاعدتاً و غالباً در آنهایی که زودتر ازدواج می کنند موثرتر است.

ج) عدم شناخت کافی طرفین ازدواج و خانواده های آنها از هم.

د) آشنایی های خیابانی یا زودگذر در محیط اجتماعی مانند محل کار، تحصیل و …

ه)  عدم رعایت قواعدی چون همسان همسری از دیدگاه اعتقادات، باورها، سن، پایگاه های اجتماعی و اقتصادی.

نکته قابل توجه این است که همسان همسری امری قابل توجه است هر چند تمام ازدواج هایی که در آن همسان همسری رعایت نشده باشد به طلاق نمی انجامد اما احتمال طلاق گرفتن طرفین چنین ازدواج هایی بسیار بالا ست چرا که تمام قواعد اجتماعی زیستن در دو فردی که از دو پایگاه اجتماعی و اقتصادی متفاوت برخوردارند متفاوت است گاهی اوقات رفتاری که در یک خانواده عین هنجار و ارزش است در خانواده دیگر نهایت بی هنجاری و ضدارزش است این تفاوت های قابل ملاحظه موجب شکاف میان افراد و خانواده ها و عدم تفاهم و ناسازگاری می گردد. برای حل این مشکل یکی از طرفین باید نهایت انعطاف پذیری  را به خرج دهد که اگر چنین اتفاقی رخ دهد مطمئناً از خانواده ی خود طرد می شوند که این مسأله نیز پیامدهای خاص خود را دارد که محل بحث ما نمی باشد.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مفهوم ارزیابی عملکرد و مدل ها

ر) عدم تفاهم زن و شوهر نسبت به ایفای نقش ها و وظایف:

این بعد کاملاً از اثرات مدرنیته و صنعتی شدن است گسترش صنعت و گسترش حضور زنان در بازار کار استقلال مالی و اجتماعی بیشتری را برای زنان به همراه داشت اینک زنان که به تعبیری کار خانه را یک نوع استثمار و اجحاف در حق خود تلقی می کنند بسیاری از تفکرات گذشته در اداره امور خانواده را غیر قابل قبول می دانند آنها خواهان نقش های مردانه تر و به اصطلاح موثرتر هستند و انتظار دارند مردان نیز این مساله را بپذیرند.

در سطح اجتماعی میزان طلاق ناشی از شرکت فزاینده ی زنان در نیروی کار و استقلال اقتصادی آنان است به نحوی که امروزه زنان کمتر از گذشته در خاتمه دادن به ازدواج ناموفق به خود تردید راه می دهند(ستوده، 1386: 97). به تدریج که زنان از لحاظ اقتصادی استقلال بیشتری پیدا می کنند ازدواج کمتر یک مشارکت ضروری اقتصادی مانند گذشته است (گیدنز، 1383: 438).

ز) از بین رفتن زشتی طلاق در جامعه:

همچنان که قبلاً هم بیان شد اینکه طلاق به تدریج صورت مذموم خود را از دست داد به خاطر تأثیراتی بود که روشنگری بر تفکر بشری نهاد، چرا که در این دوره بود که به صورتی نرم زنان برابر با مردان تصور می شدند البته شکلگیری اقتصاد شهری و جدا شدن اقتصاد از خانواده این فرصت را به زنان داد که بتوانند پا به پای مردان در بازار و اقتصاد مشارکت جویند، این خود فرصتی برای زنان فراهم کرد که بتوانند به لحاظ اقتصادی مستقل از مردان باشند که در نتیجه ی آن آنها دلیلی برای اینکه مورد خشونت مردان قرار گیرند، نمی دیدند. اینها همه بستری را فراهم کردند که نگرش منفی نسبت به طلاق از بین رفته و زنان از آن به عنوان یک کانال نجات استفاده کنند. با این توضیحات به تشریح آخرین آسیب مورد بحث می پردازیم.