نقطه سر به سر در اقتصاد و خصوصا در محاسبه هزینه، به نقطه ای گفته می شه که هزینه های کلی و درآمد کلی با هم برابر می شن و از اون نقطه به بعد، میشه به سوددهی رسید. تا قبل از رسیدن به نقطه سر به سر، سود و زیانی حاصل نشده و فقط هزینه هایی که واسه تجارت مورد نظر انجام گرفتن، جبران می شن و سرمایه ساده برمیگرده. به طور خلاصه، همه هزینه های انجام شده برگشت داده می شن ولی هنوز سود برابر با صفره.

نقطه سر به سر، معرف مقدار فروش با محاسبه واحد (کمیت) یا درآمدی (فروش) است که همه هزینه های انجام گرفته، شامل هزینه های ثابت و متغیر رو پوشش می ده. سود کلی در نقطه سر به سر صفره. یک واحد تجاری زمانی به نقطه سر به سر می رسه که ارزش مالیِ فروش بالاتر از هزینه های متغیر واسه هر واحد باشه. این معنیش اینه که قیمت فروش جنسا باید بالاتر از قیمت خریداری شده ی جنسا باشه تا بتونه هزینه هایی انجام شده رو جبران کنه. بعد از اینکه واحد تجاری از نقطه سر به سر عبور کنه، می تونه به سوددهی برسه.

نقطه سر به سر یکی از عادی ترین مفاهیم در بررسی مالیه و تنها در اقتصاد کاربرد نداره، بلکه می تونه به وسیله کارآفرینان، حسابداران، برنامه ریزان مالی، مدیران و حتی بازاریابان مورد استفاده قرار بگیره. نقطه سر به سر در همه قسمتای تجارت مفیده، چون به کارمندان اجازه می ده به طرف اهداف شرکت حرکت کنن.

نقطه سر به سر، یک ارزش کُلی نیس و واسه هر تجارتی متفاوت هستش. بعضی از فعالیتای تجاری ممکنه نقطه سر به سر بالاتر یا پایین تری داشته باشن، با این حال، نکته مهم اینه که هر واحد تجاری باید نقطه سر به سر رو واسه خود محاسبه کنه، چون این کار به اونا نشون می ده تعداد واحدهایی که باید بفروشن تا بتونن هزینه های ثابت و متغیر انجام شده رو جبران کنن چقدره.

مثلا، کسب وکاری که در بخش فروش میز فعالیت می کنه، باید هرساله ۲۰۰ میز به فروش برسونه تا بتونه به نقطه سر به سر برسه. الان، این شرکت کمتر از ۲۰۰ میز می فروشه و پس در حال زیان دیدنه. واسه اینکه این شرکت بتونه هزینه های ثابت و متغیرش رو جبران کنه باید بیشتر از ۲۰۰ میز در سال به فروش برسونه.

اگه محاسبه شرکت اینه که نمیتونه تعداد میزی که واسه رسیدن به سوددهی مورد نیازه رو به فروش برسونه، باید موارد زیر رو بکنه:

  • کاهش هزینه های ثابت: این کار می تونه به روشای مختلفی صورت بگیره، مثلا پرداخت اجاره ی کمتر، یا مدیریت درست صورت حسابا و قبوض یا کاهش دیگر هزینه های مربوط به فعالیت تجاری.
  • کاهش هزینه های متغیر: مثلا خرید میز از یک تولیدی جدید با قیمت پایین تر.
  • افزایش کیفیت میزها.

هر کدوم از این گزینه ها این توانایی رو دارن که نقطه سر به سر رو کم کنن. این یعنی، واحد تجاری می تونه حتی با فروش میزهای کمتر هم هزینه های ثابت رو کاهش بده.

هدف

هدف اصلی از بررسی نقطه سر به سر، تعیین کمه کم خروجیِ ممکن واسه رسیدن به سوددهیه. این کار بر بازاریابی هم اثر می ذاره. هر شرکتی باید بتونه بهترین میزان خروجی (ایده آل خود) رو محاسبه کنه تا بتونه میزان فروش و درآمدی که واسه رسیدن و عبور کردن از نقطه سر به سر نیاز داره رو واسه اطمینان از باقی موندن کسب وکار خود به دست آورد. اگه شرکتی نتونه به این سطح برسه، معمولا نمیتونه به کارش ادامه بده.

نقطه سر به سر وسیله بررسی ساده ایه که معمولا تیم مدیریتی کمترین استفاده رو از اون می کنه. تعیین نقطه سر به سر دیدگاهی کلی به فروش، هزینه ها و سود می ده. مثلا، نشون دادن نقطه سر به سر به شکل درصدی از فروش، به مدیران این فرصت رو می ده تا بدونن چه زمانی باید انتظار نقطه سر به سر رو داشته باشن. (واسه این کار درصد رو به زمانی از هفته یا ماه که این درصد ممکنه به اتفاق بپیوندد در رابطه می کنن.)

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   نقشه سفر مشتری چیه و چه کاربردی داره؟

نقطه سر به سر، مورد خاصی در فروش درآمد هدف، وقتیه که درآمد هدف صفره. این نکته واسه بررسیای مالی خیلی خیلی مهمه چون، هر فروشی که بعد از نقطه سر به سر اتفاق میفته باعث سوددهی می شه.

بررسی نقطه سر به سر، می تونه اطلاعات مفیدی در اختیار بخش بازاریابی بذاره، چون اهداف مالی رو واسه بازاریابان جهت سعی در افزایش فروش جفت و جور می کنه.

بررسی نقطه سر به سر نه تنها از نظر مالی مفیده، بلکه می تونه فرصتی واسه بخشای دیگر فعالیت تجاری جفت و جور کنه تا فهمیده باشن در کدوم قسمتا باید هزینه ها رو کم کنن و در عین حال بتونن بهترین نتیجه رو از منابع موجودشان به دست آوردن. این کار می تونه در دراز مدت کاری کنه که بازدهی تجاری افزایش پیدا کرده و سوددهی بیشتر شه. در خیلی از موارد، واسه شروع یک کسب وکار، بررسی نقطه سر به سر به کارآفرینان آگاهی می ده که کدوم کسب وکار و در چه نقاطی مناسب رشد و ترقیه.

محاسبه

در مدل بررسی خطیِ سود-حجم-هزینه (زمانی که هزینه ها و درآمدها ثابت هستن)، نقطه سر به سر در مورد واحدای فروش (X) می تونه مستقیما با محاسبه درآمد کلی (TR) و هزینه های کلی (TC) به این صورت محاسبه شه:

در این فرمول:

  • TFC هزینه های ثابت کلی
  • P قیمت فروش هر واحد
  • V هزینه متغیر هر واحد هستن.

مقدار (P – V) اهمیت خاص خودشو داره و حاشیه ی سهمِ واحد نامیده می شه. این مقدارِ سود به ازای هر واحد یا یعنی بخشی از هر فروش که هزینه های ثابت رو جبران می کنه حساب می شه. پس نقطه سر به سر زمانی به اتفاق می پیوندد که کل سهم همه واحدها با کل هزینه های ثابت برابر شه.

حاشیه ی امنیت

حاشیه ی امنیت قدرت کسب وکار رو نشون می ده و باعث می شه هر تجارتی بدونه دقیقا باید چه مقدار سود یا زیان داشته باشه و این سود و زیاد پایین تر یا بالاتر از نقطه سر به سره یا نه. در بررسی نقطه سر به سر، حاشیه ی امنیت، مقداری رو نشون می ده که فروشای واقعی یا پیش بینی شده از فروشی که واسه نقطه سر به سر در نظر گرفته بوده جلو می زنن.

حاشیه ی امنیت برابره با خروجی فعلی منهای خروجیِ نقطه سر به سر

محدود کردنا

  • بررسی نقطه سر به سر، تحلیلیه که فقط شامل هزینه ها می شه و درباره فروش و پیش بینی میزان فروش با قیمتای مختلف اطلاعاتی به ما نمی ده.
  • فرض بر این گرفته می شه که هزینه های ثابت همیشگی هستن. با اینکه این موضوع در کوتاه مدت صدق می کنه ولی با بالا رفتن میزان تولید هزینه های ثابت هم افزایش پیدا می کنن.
  • فرض بر این گرفته می شه که هزینه های متغیر هم واسه هر واحد خروجی، کمه کم واسه مقدار مشخصی از تولید، ثابت هستن.
  • فرض بر این گرفته می شه که مقدار جنسای تولیدی با مقدار جنسای فروخته شده برابری می کنه. (یعنی، مقدار جنسای داخل انبار در اول دوره و مقدار جنسا در آخر دوره با هم برابر هستن.)
  • در شرکتایی که چند کالا تولید می کنن، فرض بر این گذاشته می شه که سهم مربوط به هر واحد فروخته شده و تولید شده، ثابته.

منبع : wikipedia.org

دسته‌ها: آموزشی