سان به رسمیت شناخته شده است که
انسان ها حل کننده مشکل هستند و تفاوت های فردی در توانایی حل مسئله وجود دارد. ناظران و شاهدان طبیعت انسان به طور کلی فرض را بر این می گیرند که موفقیت در حل مسئله، ناسازگاری را کاهش می دهد و باعث افزایش سازگاری مثبت در زندگی روزمره که سرشار از مشکلات است، می شود. همچنین مطرح شده است که نتایج حل مسائل بی اثر، استرس زا بوده و ناسازگاری روانی در پی خواهد داشت. همانطور که در محیط طبیعی رخ می دهد، حل مسئله ممکن است به عنوان فرآیند شناختی- رفتاری خود هدایتی است که یک فرد تلاش می کند راه حل های مؤثر در حل مشکلات خاصی که در زندگی روزمره با آن ها مواجه است را کشف و شناسایی کند، تعریف شود. بیشتر به طور خاص، این فرآیند شناختی-رفتاری (الف) انواع راه حل بالقوه مؤثر برای یک مشکل خاص را در دسترس قرار می دهد، و (ب) احتمال انتخاب مؤثر ترین راه حل را از میان گزینه های مختلف را افزایش می دهد. همانطور که این تعریف بیان کرده، حل مسئله در این جا به عنوان فعالیتی منطقی، پرزحمت، هدفمند وآگاهانه تصور شده است(چناوه2،2013).
تجربه هایی که همه روزه در محیط مدرسه برای دانش آموزان پیش می آید، زمینه های نیرومندی برای یادگیری، تفکر، اندیشیدن، حل مسائل روزانه، سازگاری کلی با محیط و سرانجام رشد مستمر آنان است. معلم در این زمینه، نقش راهنما و هدایت کننده را دارد و کتاب ها و وسایل آموزشی ابزارهایی هستند که دانش آموز-مرکز و عامل اساسی یادگیری- را در انجام دادن فعالیت های یادگیری یاری دهند و زمینه های حل مسائل زندگی اجتماعی را برای او فراهم می آورند(اکبری شلدره ای،1390).
یکی از عوامل مؤثر در یادگیری و ایجاد توانایی حل مسأله درس های ادبیات فارسی و علوم تجربی
دانش آموزان پایه هفتم(دوره متوسطه اول)، موقعیت و محیط یادگیری است. طبیعی است هر چه امکانات آموزشی برای فرد بیشتر فراهم باشد، یادگیری بهتر صورت خواهد گرفت. در مدرسه ای که دارای فضای مناسب، کتابخانه و منابع مختلف علمی است، یادگیری شاگردان در مقایسه با یادگیری شاگردان مدرسه ای که دارای فضای مناسب نیست و در آن جز منابع درسی منابع دیگری یافت نمی شود، بسیار متفاوت خواهد بود. گاهی محیط ممکن است عاطفی باشد. رابطه معلم و شاگرد، رابطه شاگردان باهم و … ،که همگی می توانند در میزان یادگیری شاگردان مؤثر باشند. در هر صورت اگر محیط آموزشی از همه امکانات برخوردار باشد، شاگرد را به کنجکاوی و تلاش برای یادگیری و حل مسائل ذهنی خود وادار می سازد. البته محیط و موقعیت یادگیری باید متناسب با آمادگی، استعداد، نیاز و گرایش شاگردان باشد(شعبانی،1384).
از محیط های فعال یادگیری که هم اکنون در بعضی از مدارس متوسطه مورد استفاده قرار می گیرد، ایجاد کلاس های موضوعی3 است. آموزش به شکل موضوعی نشان دهنده رویکرد تکاملی مناسب به سازماندهی محتوا در کلاس های درس و ??پاسخ به نیازهای متوسط گوناگون یادگیرندگان در قرن بیست و یکم است. ساختار واحد موضوعی معلمان و دبیران را قادر می سازد، تا به راحتی دانش آموزان را به تفکر درباره ی موضوعات جهانشمول مورد علاقه وادار کنند. تحقیقات نشان می دهد که آموزش های موضوعی4 انگیزه یادگیری دانش آموزان و پیشرفت تحصیلی را افزایش می دهد(ماری ان دیویس5،2011).
در یک کلاس موضوعی کلیه تجهیزات و امکانات آموزشی در اختیار دانش آموزان و معلمان قرار می
گیرد تا معلم بتواند با کمک این امکانات ضمن تدریس تئوری مفاهیم کتاب های درسی، با انجام کار عملی به انتقال مفاهیم و یادگیری بیشتردانش آموزان کمک کند. کلاس هایی که به صورت موضوعی اداره می شود، برای هر درس، کلاس مخصوصی درنظر گرفته شده و باتوجه به برنامه درسی، دانش آموزان هر ساعت را در یک کلاس سپری می کنند. در هر کلاس جای نشستن هر دانش آموز مشخص است، بنابراین بلافاصله بعد از زنگ خوردن وسایلش را برمی دارد و به کلاس مورد نظر می رود، وسایلش را در جای مخصوص خودش قرار می دهد و کلاس را برای استراحت ترک می نماید. تزئینات و رنگ دیوار و نیمکت ها باتوجه به شرایط درس هر کلاس طراحی شده است. دربعضی از کلاس ها لازم است گروه درسی با هم در یک جا بنشینند. در هر کلاس کمدی قرار داده شده که به کمک همه ی آن ها با ساخت وسایل کمک آموزشی مربوط به درس تزیین می شود. البته وسایلی که به صورت اختراع و ابتکار جالب توجه ساخته شود در کمد مخصوص دیگری که در سالن مدرسه قرار دارد، گذاشته می شود و دانش آموزان از امتیازات ویژه ای برخوردار می شوند، پس همیشه خلاقیت خود را به کار می بندند تا بهترین وسایل را بسازند. کلاس‌های موضوعی متناسب با مفاد کتاب درسی انتخاب می شوند و تجهیزات و مفاد کمک درسی در این کلاس‌ها قرار می گیرند. همچنین معلم و اتاق با تجهیزات ثابت خواهند ماند و دانش‌آموزان به صورت چرخشی در این کلاس‌ها حضور خواهند داشت.
برای تدریس در چهارچوب برنامه های درسی موضوعی، معلمان معمولاً برای تدریس در یک ماده درسی خاص تربیت می شوند. بنابراین معلمان از تسلط و توانایی برای تدریس یک موضوع خاص برخوردار هستند. به نظر موریسون رسالت مدارس متوسطه این است که علایق دانش آموزان در یک ماده درسی خاص را پرورش دهند. وی معتقد بود که مدارس متوسطه باید برنامه های آموزشی خود را به گونه ای ترتیب دهند که
در نهایت از دانش آموزان موجوداتی برخوردار از ویژگی های خوداتکایی بسازند(جی. پی. میلر،1387).
آیا کلاس های موضوعی علوم تجربی و اد
بیات فارسی می تواند توانایی حل مسئله دانش آموزان را افزایش دهد یا خیر؟ این سؤال یا مسئله ای است که تا به حال پاسخ واضح، مشخص و علمی که بتوان به آن اعتماد کرد، داده نشده است. همچنین در بررسی و جستجوی نشریات و ژورنال های داخلی و خارجی نشانه ای از مطالعه یا پژوهشی که اثربخشی کلاس های موضوعی را مشخص نماید ملاحظه نگردید. لذا در ادبیات مربوط به کلاس های موضوعی با یک خلاء اساسی روبرو هستیم. با توجه به این که در مدارس انگشت شماری در شهرستان میاندوآب کلاس های موضوعی دایر است و در اکثر مدارس کلاس ها با همان روش های قبلی و سنتی برگزار می شود، لذا ضرورت دارد تا پژوهشی برای آشنایی معلمان، مدیران و دست اندرکاران تعلیم و تربیت با کلاس های موضوعی صورت گیرد. بنابراین هدف از این پژوهش بررسی و مقایسه توانایی حل مسأله در دروس علوم تجربی و ادبیات فارسی دانش آموزان پایه هفتم(مقطع متوسطه دوره اول) در کلاس های سنتی و موضوعی شهرستان میاندوآب در سال تحصیلی 93-92 می باشد که به صورت شبه آزمایشی صورت می گیرد.
1-3-ضرورت و اهمّیت انجام تحقیق
روش های بسیاری برای حل مسئله، بسته به ماهیت مسئله و افراد درگیر در مسئله وجود دارد. به طور سنتی معمولاً از رویکرد عقلانی استفاده می شود و به عنوان مثال شامل ، روشن شدن شرحی از مسئله، تجزیه و تحلیل علل، شناسایی گزینه ها، ارزیابی هر گزینه، انتخاب یکی، اجرای آن، و ارزیابی کردن این که آیا مسئله حل گردید یا نه. تحقیقات نشان داده است که ارزیابی از توانایی های حل مسئله (به عنوان مثال، احساس خودکارآمدی) به پاسخ یک فرد در موقعیت های استرس زا مربوط می شود. ارزیابی مهارت حل مسئله باعث شده طیف وسیعی از متغیرهای شناختی، عاطفی، و رفتاری در فرایند مقابله با استرس، از جمله سبک اسناد، باورهای غیر منطقی، انتظارات از موفقیت، تداوم، بهره برداری از منابع، اعتماد به نفس، و ناامیدی ارتباط داشته باشد(اوسلو و همکاران6 ،2010).
یادگیری عبارت است از فرآیند نسبتاً پایدار در رفتار بالقوه فرد، بر اثر تجربه. اگر “تجربه” را تعامل میان فرد و محیط یعنی تأثیر پذیری فرد از محیط و تأثیر گذاری فرد بر محیط به دنبال یک سری فعل و انفعالات بدانیم، یادگیری را حاصل تلاش، حرکت، فعالیت و مشارکت شخص یادگیرنده خواهیم دانست. در برخورد فرد با محیط برای یادگیری، اعضای حسی، دستگاه های عصبی، تجربه های قبلی، تمایلات و گرایش ها و هدف های یادگیرنده نقش مؤثری بر عهده دارند. یکی از توانایی هایی که همواره شاگردان در مواجهه با مشکلات از آن استفاده می کنند، توانایی حل مسئله است. البته شاگردان زمانی می توانند از توانایی حل مسئله به خوبی استفاده کنند که محیط و شرایط آموزشی به گونه ای تنظیم گردد که شاگرد با مشکل مواجه شود و آن را درک کند. البته این امر زمانی امکان می یابد که شاگرد قدرت تحلیل، استنتاج و نیز قدرت شناخت مسئله و ویژگی های آن را داشته باشند و به این ترتیب بتوانند راه حل های احتمالی را پیش بینی کنند(شعبانی،1384).
یکی از موقعیت ها و محیط هایی که می تواند در شکوفایی استعداد و توانایی حل مسئله در دانش آموزان مؤثر باشد، تدریس معلم در کلاس های موضوعی است. در کلاس های موضوعی دانش‌آموزان می‌توانند با دسترسی به انواع ابزارهای آموزشی، فرصت‌های یادگیری را در سطوح مختلف گسترش دهند. بنابراین هدف از ایجاد کلاس های موضوعی در مدارس: تعامل دانش و مهارت در راستای افزایش خلاقیت، حرکت از محتوامحوری به فرآیندمحوری و یادگیری محوری، تغییر نقش معلم از انتقال‌دهنده اطلاعات به هدایت‌کننده‌ی فعالیت‌های یادگیری، کاربرد آموزش در زندگی، کمک به دانش‌آموزان در برقراری ارتباط معنادار میان موضوعات درسی، تقویت تفکر خلاق و نقّاد و پذیرش نقش یادگیرنده فعال، بهبود روابط معلم و شاگرد و ایجاد حسّ تعلق نسبت به مدرسه در دانش‌آموزان، تقویت مهارت‌های فرآیندی مانند جستجوگری، کاوشگری، فرضیه‌سازی، حل مسأله، بارش مغزی، آفرینندگی، فراهم نمودن فرصت وفضای مناسب برای انجام فعالیت های علمی توسط دانش آموزان، فراهم شدن شرایط مناسب جهت بکارگیری روش های فعال تدریس از سوی معلمان، ایجاد فرصت وترغیب دانش آموزان به تفکر وتحقیق، شناخت استعداد و توانمندی های بالقوه دانش آموزان، توجه به جایگاه فناوری در آموزش است. از دیگر اهداف اجرای این طرح می‌توان به جایگاه فناوری در آموزش، ایجاد فرصت و ترغیب دانش‌آموزان به تفکر و تحقیق، فراهم شدن شرایط مناسب برای بکارگیری روش‌های فعال تدریس و فراهم کردن فرصت و فضای مناسب برای فعالیت‌های علمی توسط دانش‌آموزان اشاره کرد.
ایجاد کلاس های موضوعی از ضروریات است، در کلاس های موضوعی، شیوه‌ی ارزشیابی متفاوت است، برای هر یک از دانش‌آموزان یک پرونده کاری تشکیل می‌شود و گزارش فعالیت‌های انجام‌شده هر فرد در این پرونده بایگانی می‌گردد. به ارزشیابی مستمر(هر دانش‌آموز با خودش مقایسه می‌شود نه با دانش‌آموزان دیگر) و تفاوت‌های فردی در دانش‌آموزان به طور ویژه توجه می شود، ارزشیابی با رویکرد حل مسأله، تهیه سیاهه رفتار و چک ‌لیست مهارت‌ها و نگرش‌ها و ارزشیابی با توجه به پرونده‌ی عملکردی دانش‌آموزان صورت می گیرد.
با توجه به مزایای استفاده از کلاس های موضوعی در بهبود توانایی حل مسئله در دانش آموزان پایه هفتم و نبود آشنایی کافی معلمان و مدیران ضرورت دارد در این پژوهش توانایی حل مسأله در دروس علوم تجربی و
ادبیات فارسی دانش آموزان هفتم در کلاس های سنتی و موضوعی شهرستان میاندوآب در سال تحصیلی 93-92 مورد بررسی قرار گیرد.
1-4- اهداف پژوهش
1-4-1- هدف کلی
بررسی و مقایسه توانایی حل مسأله در دروس علوم تجربی و ادبیات فارسی دانش آموزان پایه ی هفتم(مقطع متوسطه دوره اول) در کلاس های سنتی و موضوعی شهرستان میاندوآب در سال تحصیلی 93-92
1-4-2- اهداف جزئی
1- مقایسه توانایی تشخیص مسائل علوم تجربی دانش آموزان پایه هفتم در کلاس های سنتی و موضوعی
2- مقایسه توانایی تشخیص مسائل ادبیات فارسی دانش آموزان پایه هفتم در کلاس های سنتی و موضوعی
3- مقایسه توانایی طراحی مساله دانش آموزان پایه هفتم در کلاس های سنتی و موضوعی درس علوم تجربی و ادبیات فارسی
4- مقایسه شیوه گردآوری اطلاعات دانش آموزان پایه هفتم در کلاس های سنتی و موضوعی درس علوم تجربی و ادبیات فارسی
5- مقایسه توانایی ارائه راه حل دانش آموزان پایه هفتم در مواجهه با مسائل در کلاس های سنتی و موضوعی درس علوم تجربی و ادبیات فارسی
6- مقایسه توانایی آزمایش راه حلها توسط دانش آموزان پایه هفتم در مواجهه با مسائل در کلاس های سنتی و موضوعی درس علوم تجربی و ادبیات فارسی
7- مقایسه توانایی استنتاج دانش آموزان پایه هفتم در مواجهه با مسائل در کلاس های سنتی و موضوعی درس علوم تجربی و ادبیات فارسی
1-5- فرضیه های پژوهش
1- بین توانایی حل مسئله علوم تجربی دانش آموزان پایه هفتم در کلاس های سنتی و موضوعی تفاوت معنی داری وجود دارد.
2- بین توانایی حل مسئله ادبیات فارسی دانش آموزان پایه هفتم در کلاس های سنتی و موضوعی تفاوت معنی داری وجود دارد.
3- بین توانایی تشخیص مسائل علوم تجربی دانش آموزان پایه هفتم در کلاس های سنتی و موضوعی تفاوت معنی داری وجود دارد.
4- بین توانایی تشخیص مسائل ادبیات فارسی دانش آموزان پایه هفتم در کلاس های سنتی و موضوعی تفاوت معنی داری وجود دارد.
5- بین توانایی طراحی مساله دانش آموزان پایه هفتم در کلاس های سنتی و موضوعی درس علوم تجربی تفاوت معنی داری وجود دارد.
6- بین توانایی طراحی مساله دانش آموزان پایه هفتم در کلاس های سنتی و موضوعی درس ادبیات فارسی تفاوت معنی داری وجود دارد.
7- بین شیوه گردآوری اطلاعات دانش آموزان پایه هفتم در کلاس های سنتی و موضوعی درس علوم تجربی تفاوت معنی داری وجود دارد.
8- بین شیوه گردآوری اطلاعات دانش آموزان پایه هفتم در کلاس های سنتی و موضوعی درس ادبیات فارسی تفاوت معنی داری وجود دارد.
9- بین توانایی ارائه راه حل دانش آموزان پایه هفتم در مواجهه با مسائل در کلاس های سنتی و موضوعی درس علوم تجربی تفاوت معنی داری وجود دارد.
10- بین توانایی ارائه راه حل دانش آموزان پایه هفتم در مواجهه با مسائل در کلاس های سنتی و موضوعی
درس ادبیات فارسی تفاوت معنی داری وجود دارد.
11- بین توانایی آزمایش راه حل ها توسط دانش آموزان پایه هفتم در مواجهه با مسائل در کلاس های سنتی و موضوعی درس علوم تجربی تفاوت معنی داری وجود دارد.
12- بین توانایی آزمایش راه حلها توسط دانش آموزان پایه هفتم در مواجهه با مسائل در کلاس های سنتی و موضوعی درس ادبیات فارسی تفاوت معنی داری وجود دارد.
13- بین توانایی استنتاج دانش آموزان پایه هفتم در مواجهه با مسائل در کلاس های سنتی و موضوعی درس علوم تجربی تفاوت معنی داری وجود دارد.
14- بین

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منبع پایان نامه ارشد درموردنور فلورسنت

دیدگاهتان را بنویسید