مسئولیت شخصی) هستند که باعث آشفتگی و رفتارهای وسواسی می شوند(اکانر و همکاران، 2004؛ کلارک، 2000؛ کلارک و پوردن، 2004؛ به نقل از توکلی، 1385). موضوع اصلی در الگوی شناختی سالکووسکیس، ارزیابی نادرستی است که باعث می شود مسئولیت شخصی اغراق آمیزی از رویدادهایی که به خود شخص یا دیگران آسیب می رساند، به وجود آید. تصور می شود این ارزیابی های نادرست، از فرضیه های ناسازگاری ناشی می شود که در طی زندگی آموخته شده اند. تجارب اولیه زندگی و تجربه همزیستی با والدین به شکل گیری ساختار ناکارآمدی از خود46 و نوعی از جهان بینی می انجامد که فرد را مستعد وسواس می کند(دورون47 و کریوس48، 2005).
به عقیده راچمن(1997) پی آمد شناخت واره های مزاحم(از نظر اهمیت شخصی) باعث آشفتگی و رفتار وسواسی می شود، نه خود آن شناخت واره ها(اکانر و همکاران، 2004، رکتور، 2001). به نظر وی وسواس بر اثر«سوء تعبیر فاجعه آمیز از اهمیت افکار»49، به وجود می آید و دوام پیدا می کند. در واقع او فرآیند اصلی تبدیل شدن افکار مزاحم، به وسواس را سوءتعبیری می داند که براساس آن یک فکر مزاحم، امری بسیار پر اهمیت، دارای معنای شخصی و تهدید کننده یا حتی فاجعه آمیز تلقی می گردد. در یک مطالعه در حدود 90 درصد دانشجویان سالم گروه گواه، افکار مزاحمی را گزارش کردند که از نظر محتوا و شکل، شبیه افکار مزاحم گروه بیماران وسواسی بود و نشان داده شده که شدت و فراوانی این افکار در افراد دچار وسواس بیشتر بوده است(رکتور، 2001؛ قاسم زاده، 1382، اکانر و همکاران، 2004؛ کلارک و پوردون، 2004؛ قاسم زاده، 1382).
مدل های شناختی که تاکنون از آنها صحبت شد، بیشتر بر مبنای ارزیابی محتوای وسواس ها بنا شده اند و در آنها کمتر به فرآیندهای شناختی دخیل در وسواس پرداخته شده است. در مدل های شناختی مشهور وسواس، تقریبا به طور کامل از این فرآیندهای شناختی غفلت شده است و در مورد نقش این تحریف های شناختی و فرآیند معیوب وسواسی بررسی زیادی صورت نگرفته است(اکانر و همکاران، 2004). این نقطه ضعف در رویکرد فراشناختی مورد توجه قرار گرفته و سعی بر این بوده است که به جنبه ای که دیدگاه شناختی- رفتاری توجه نداشته تمرکز کند(ربیعی و خرم دل،1393).

2-11- مفهوم سازی فراشناختی
فلاول(1979)، فراشناخت را به عنوان هرگونه دانش یا فرآیند شناختی که در ارزیابی، نظارت یا کنترل شناخت مشارکت دارد تعریف می کند. نظریه ای فراشناختی را ولز(2000) ارائه کرده است که ترکیبی از نظریه های طرحواره و نظریه پردازش اطلاعات بوده و بر باورهایی تاکید می کند که فرد درباره نظام پردازشی خویش دارد. فرآیندهای فراشناختی یکی از ویژگی های شناخت است که می تواند کاربرد ویژه ای در فهم مکانیسم های درگیر در وسواس فکری- عملی داشته باشد. یکی از برجسته ترین سیمایه های وسواس، اشتغال ذهنی بیماران درباره محتوای جریان آگاهی و نیز اشتغال ذهنی آنان با تلاش برای تنظیم این جریان ذهنی است. فراشناخت به بررسی فرایندها و ساختارهایی از شناخت می پردازد که جنبه های مختلف شناخت را بازنگری و کنترل می کند. بنابراین فراشناخت وجهی از نظام پردازش اطلاعات است که محتوا و فرآیندهای خود را بازنگری، تعبیر و ارزیابی می کند. ممکن است باورهای مربوط به فراشناخت در وسواس، غیر دقیق و ناکارآمد باشد؛ و بنابراین افکار بهنجاری که به طور طبیعی در جریان خودآگاهی ایجاد می شود، در عین حال، ممکن است فرایندهای فراشناختی خوب عمل نکنند که نتیجه آن پاسخ های رفتاری معیوب است(پوردن50 و کلارک، 1993، 2002؛ پوردن، 2004).

سبب شناسی بیماران وسواسی از دیدگاه فراشناختی را می توان چنین توضیح داد:
1-بیماران وسواسی بر خلاف افراد سالم که افکار، تصاویر و تکانه های ذهنی نامقبول را طبیعی و خاص همه ذهن ها می دانند، تعبیر نمی کنند، در حالی که آن ها فکر می کنند که این افکار، تصاویر و تکانه های ذهنی نامقبول و فقط خاص ذهن آن هاست.
2-بیماران وسواسی به افکار، تصاویر و تکانه های ذهنی نامقبول خود عینیت و واقعیت می بخشند و به خاطر آن ها خود را سرزنش می کنند و حتی گاه شدیدا دچار احساس گناه می شوند.
3-افراد سالم می دانند که این افکار، تصاویر و تکانه های ذهنی نامقبول، غیر عمدی است و معمولا به ذهن اکثر افراد می آید و خود را مسئول آن نمی دانند ولی بیماران وسواسی بر عکس تصور می کنند که خود مقصر و مسئول این وسواس ها هستند.
4-چون بیماران وسواسی این افکار، تصاویر و تکانه های ذهنی را نامقبول و غیر طبیعی می دانند، در مورد وجود آن ها خود را نگران کرده (فرا نگرانی)و مضطرب می شوند.
5-و زمانی که خود را از وجود این وسواس ها ترسانده و نگران می کنند، تصمیم می گیرند به هر نحوی شده این وسواس ها را کنترل و یا حذف کنند.
6-بیماران وسواسی به روش های شناختی و عملی سعی می کنند که جلوی وسواس ها را بگیرند، یکی از این روش ها انجام اعمال اجباری و خنثی سازی است و دیگری راهبردهای شناختی مانند سرکوبی، حواس پرتی، جایگزینی فکر متضاد و … است. که معمولا این راهبردها نتیجه عکس می دهد و حتی باعث افزایش وسواس ها می شود(ربیعی و خرم دل،1393).
در تحقیقی که توست(نظرزاده،1393) برای مطالعه حافظه شرح حال و فراشناخت در بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری- عملی و اضطراب اجتماعی صورت گرفت، افراد مبتلا به وسواس در حافظه نسبت به گروه بهنجار، عملکرد ضعیفی داشتند. همچنین در زمینه فراشناخت، گروه وسواسی عملکرد ضعیف تری در مقیاس کنترل ناپذیری و خطر و مقیاس ا
طمینان شناختی در مقایسه با افراد بهنجار و اضطراب اجتماعی نشان دادند.
در پژوهشی که به منظور بررسی سیستم های مغزی- رفتاری، باورهای فراشناختی و راهبردهای کنترل فکر در بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری- عملی صورت گرفت یافته ها حاکی از این بود که باور نیاز به کنترل افکار و راهبرد تنبیه خود، بیشترین همبستگی را با سیستم بازداری رفتاری داشتند. خودآگاهی شناختی، باورهای مثبت درباره ی نگرانی و باورهای مربوط به کنترل ناپذیری و خطر؛ راهبردهای تنبیه خود و نگرانی؛ و سیستم بازداری رفتاری قوی ترین پیش بینی کننده های علائم وسواس بودند.بین باورهای فراشناختی، راهبردهای کنترل فکر و سیستم های مغزی- رفتاری در بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری ارتباط معناداری وجود دارد. آشنایی با سطوح فراشناختی و انتخاب راهبردهای کنترل فکر مناسب در بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری، می تواند چارچوب ارتباط این اختلال را با سیستم های مغزی- رفتاری مشخص تر سازد(شاره و علیمرادی، 1392).
در تحقیقی که در رابطه با استقلال- وابستگی میدان و باورهای فراشناختی با علائم وسواس در جمعیت غیره بالینی صورت گرفت ضریب همبستگی و تحلیل رگرسیون چند متغیره نشان داد که بین استقلال- وابستگی با وسواس، همبستگی منفی و بین باورهای فراشناختی با وسواس، همبستگی مثبت و معنادار وجود دارد و خرده مقیاس های باورهای مثبت درباره ی نگرانی،کنترل ناپذیری درباره ی خطر و خودآگاهی شناختی، قوی ترین پیش بینی کننده های وسواس در جمعیت غیربالینی است. همچنین به نظر می رسد شناسایی و تغییر باورهای فراشناختی مرتبط با کنترل ناپذیری خطر و خودآگاهی شناختی و باورهای مثبت درباره ی نگرانی، باید در درمان اختلال وسواس مورد توجه قرار گیرد(زرین بخش و همکاران، 1392).
در پژوهشی که توست(حسن زاده،1392) برای مقایسه مولفه های فراشناختی در نوجوانان با نشانه های وسواس فکری –عملی و بدون وسواس فکری –عملی صورت گرفت، یافته ذها نشان داد که گروه وسواس در مقایسه با گروه بدون وسواس از نظر باورهای فراشناختی تفاوت معنی داری با هم دارند. در نتیجه یافته های پژوهش حاضر از مفهوم بندی فراشناختی اختلال وسواس فکری- عملی حمایت می کند.
در پژوهش که به منظور بررسی ابعاد کمال گرایی و فراشناخت در مبتلایان به اختلال وسواس فکری- عملی و اضطراب اجتماعی صورت گرفت؛ نتایج تحقیق نشان داد، در افراد مبتلا به وسواس فکری- عملی اعاد، معیارهای بالا برای دیگران، نظم و سازمان دهی، نشخوار فکری و همچنین در بررسی ابعاد فراشناختی، بعد خودآگاهی و هدفمندی، نمرات بالاتر را نشان دادند(شکرپور، 1390).
برای ازمون این فرضیه که فراشناخت های کژکار ممکن است یک عامل اسیب پذیری عمومی برای اختلالات اضطرابی باشد،باورهای فراشناختی میان بیماران دارای اختلال وسواسی فکری عملی ،بیماران دارای اختلال وحشتزدگی و افراد گروه کنترل مورد مطالعه قرار گرفت.همبستگی بین باورهای فراشناختی و نشانه های وسواسی و وحشتزدگی نیز مورد بررسی قرار گرفت.نتایج نشان داد که بیماران دارای وسواس فکری عملی و بیماران دارای وحشتزدگی نسبت به گروه کنترل در دو بعد فراشناختی نمره ی بالاتری را کسب کردند: باورهای منفی در مورد نگرانی،نگرانی مرتبط با کنترل ناپذیری و خطر و باور درمورد نیاز برای کنترل افکار.هیچ تفاوتی در نمرات فراشناختی بین گروه وسواسی و گروه وحشت زدگی مشاهده نشد.ان دو بعد فراشناختی با درجه نامصمم بودن در بیماران وسواسی همبستگی مثبت داشت.یافته های این پژوهش حاکی از این بود که وجود فراشناختهای کژکار دربیماران وسواسی حاکی از این است که این چنین باورها ممکن است بیانگر عوامل اسیب پذیری برای اختلال وسواسی باشد و همچنین عناصری باشند که در حفظ این اختلال کمک می کنند (کوچی و همکاران2012).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مقاله رایگان با موضوعناصرالدین شاه، اسماعیلیان، حسینعلی میرزا، کریم خان زند

2-12- دیدگاه روانپویشی
طبق این دیدگاه فکر وسواسی به صورت دفاع در برابر فکر ناخواسته و نا هشیار انگاشته می شود. این فرآیند دفاعی شامل جابجایی و جانشین سازی می شود. نظریه روانپویشی شرح می دهد چه کسی در پاسخ به اضطراب بنیادی به وسواس مبتلا خواهد شد و این وسواسها چه محتوایی خواهند داشت.
بینش روانپویشی به فهم مشکلات موجود در پذیرندگی درمان، مشکلات بین فردی، و مشکلات شخصیتی همراه با این اختلال کمک زیادی می کند. بسیاری از بیماران مبتلا به OCD ممکن است از مشارکت در درمانهای موثری نظیر مصرف مهار کننده های انتخابی باز جذب سروتونین(SSRIs) و رفتاردرمانی سرباز زنند. هر چند علائمOCD ممکن است ریشه زیستی داشته باشند، ولی مفاهیم روانپویشی نیز با آنها در ارتباطند. به علت منافع ثانویه ای که علائم اختلال وسواس فکری- عملی دارند، ممکن است بیمار برای حفظ آنها بکوشد. مثلأ مرد بیماری که مادرش در خانه می ماند تا از او مراقبت کند، ناخودآگاه به علائم OCD دامن می زند تا هر چه بیشتر توجه مادرش را جلب نماید. یکی دیگر از جنبه های اهمیت عوامل روانپویشی، نقش آنها در درک ابعاد بین فردی است. مطالعات نشان داده اند که بستگان این بیماران از طریق مشارکت فعال در آداب و مراسم وسواسی یا ایجاد تغییرات قابل ملاحظه در روشهای معمول زندگی روزمره خود، با بیمار سازگاری و انطباق پیدا می کنند. این شکل از مساعدت و سازگاری خانوادگی با استرسهای موجود در خانواده، نگرشهای طرد کننده نسبت به بیمار، و ضعف عملکرد خانوادگی ارتباط دارد. و سرانجام، یکی دیگر از جنبه های مهم تفکر روانپویشی، شناخت عوا
مل آشکارسازی است که شروع یا وخامت علائم را تسریع می کنند. مشکلات بین فردی غالبآ اضطراب و در نتیجه علائم بیمار را افزایش می دهد(سادوک و سادوک، 2007؛ ترجمه رضاعی،1390).

2-13- شیوع
شیوع 12 ماهه OCD در ایالات متحده 2/1 درصد می باشد که مشابه شیوع بین المللی آن یعنی(1/1 تا 8/1)است. زنان در بزرگسالی به میزانی بیشتر از مردان به این بیماری مبتلا می شوند، هر چند که معمولأ مردان در کودکی بیشتر مبتلا می شوند(انجمن روانپزشکی آمریکا، 2013).
2-14- سیر، پیش آگاهی و شکل گیری
در ایالات متحده، متوسط سن به هنگام آغاز بیماری OCD 5/19 سالگی می باشد، و 25 درصد موارد در 14 سالگی شروع می شوند. شروع بعد از 35 سالگی نادر است، ولی با این وجود روی می دهد. سن آغاز در مردان زودتر از زنان است: تقریبأ 25 درصد مردان شروع قبل از 10 سالگی دارند. شروع نشانه ها معمولأ تدریجی است ولی شروع حاد نیز گزارش شده است.

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید