موانع و چالش های فراروی خلاقیت و نوآوری در سازمان:

موانع خلاقیت و نوآوری یک موضوع متنوع و گسترده است ، چراکه این موانع مختلف و چندگانه هستند. بسیاری از این موانع می توانند به موانع فردی، محیط اجتماعی و یا محیط کاری طبقه بندی شوند.برای مثال ونگ و پنگ[1]، برخی از این موانع را در مطالعه خود در رابطه با صنعت هتل داری مشخص کرده اند. فشار زمانی، منابع ناکافی، ارزشیابی و وضع موجود از جمله موانعی بوده است که محققان آن ها را مورد ارزیابی و تحلیل قرار داده اند(Sadi & Al-Dubaisi, 2008, 581).

سدی و ال- دوبیسی (2008)، برخی از موانع خلاقیت که در گرایشات انسانی وجود دارد و از خلاق بودن بیشتر افراد جلوگیری می کند و همچنین بعضی از روش های فیزیولوژیکی برای بهبود خلاقیت را بیان می کنند. آن ها این موارد را اینگونه طبقه بندی می کنند:

مقاومت در برابر تغییر[2] : خلاقیت و تغییر با یکدیگر ارتباط تنگاتنگی دارند. برای ایجاد تغییر، خلاقیت مورد نیاز است و همچنین خلاقیت نتیجه تغییر است. هم خلاقیت و هم تغییر متضمن جهت گیری جدیدی هستند. هر دوی آن ها با عدم اطمینان و ریسک در ارتباطند. بسیاری از افراد در برابر تغییر مقاومت می کنند چراکه تغییر مستلزم کار سخت است. تغییر نیازمند دگرگونی در الگوها، عادات و رویکردهاست. از سوی دیگر، تغییر امری مثبت است زیرا جایگاه و موقعیت فرد می تواند از طریق تغییر بهبود یابد، موجب افزایش رضایت خاطر و ارتقاء قابلیت های منحصربه فرد شخصی شود. بسیاری از کارشناسان خلاقیت معتقدند که افراد به طور طبیعی در برابر تغییر مقاومت نمی کنند بلکه شرایط (از طریق تجربیات منفی گذشته) آن ها را مجبور می کند که در برابر تغییر مقاومت کنند. در سازمان های تجاری، تغییر غالباً به عنوان بهبود حمایت می شود. زمانی که انتظار ضمنی برای ترقی و پیشرفت تحقق نمی یابد، افراد سرخورده و بدبین می شوند و احتمالاً در آینده از تغییر استقبال نخواهند کرد.

مقبولیت اجتماعی[3] : انسان ها به عنوان حیوانات اجتماعی نیاز قابل توجهی به خویشاوندان و بستگان دارند .یکی از روش هایی که می توان از آن طریق در یک گروه پذیرفته شد این است که ارزش ها ، هنجارها و رفتارهای آن گروه را پذیرفت. ما این نیاز را در دوران نوجوانی به رسمیت می شناسیم و می پذیریم. چه بزرگسالان آن را به رسمیت بشناسند یا نه، این نیاز یکی از نیازهای قوی برای همرنگی و متابعت اجتماعی است.

این پدیده توسط یک مطالعه روانشناسی اجتماعی مشهور نشان داده شده است. این مطالعه به این نتیجه رسیده است که نیازهای اجتماعی انسان ها قویاً ” همرنگی اجتماعی[4]” را تشویق می کند. این پدیده تأثیر منفی قابل ملاحظه ای بر خلاقیت و تمایل به اتخاذ مسیری جدای از مسیر گروه دارد.

عادت ها[5] :رفتارهای همیشگی و از روی عادت به شدت می تواند مانع از بروز خلاقیت و تغییر شود. عادت های جسمانی و فیزیکی فعالیت های پیچیده ای هستند که به طور خودکار انجام می شوند. برای مثال ، فعالیت هایی مثل رانندگی آنقدر از روی عادت است که ممکن است شخص را به گاراژ منزل بکشاند بدون اینکه چیزی به خاطر آورد.

تخصصی شدن[6] : تخصصی شدن در مراقبت های پزشکی به یک امر مهم تبدیل شده است . سازمان های امروزی بدون اعضای ستادی که در رشته ها و زمینه های ویژه خود بسیار تخصصی شده اند نمی تواند فعالیت کند. با این همه، وقتی افراد تخصص های دیگران را دست کم می گیرند ، خلاقیت می تواند از بین برود. ترکیبات جدیدی از تخصص ها برای تغییر و خلاقیت بیشتر در بین منابع قوی تر وجود دارد. حتی شیوه تفکر افراد نیز می تواند تخصصی شود. برای مثال، بعضی از افراد تجزیه تحلیل می کنند و بقیه ترکیب می کنند. تجزیه تحلیل به معنای تفکیک و جداسازی یک کل به اجزای سازنده آن برای کشف خصوصیات هر جزء و رابطه آن با دیگر اجزاء و کل مورد نظر می باشد. ترکیبی از هر دو رویکرد برای خلاقیت و تغییر لازم می باشد.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   تعریف خاص و عام نهاد

پذیرش اولین راه حل[7] : دیگر گرایش ناآگاهانه رایج در بین انسان ها ، “قانع شدن[8] ” است. بدین معنا که ذهن اولین جوابی که برای مشکل پیدا کرد را قبول می کند و جستجو برای راه حل های بیشتر را ادامه نمی دهد. روانشناسان این پدیده را آزمایش کرده اند و به این نتیجه رسیده اند که وقتی افراد برای یک رویداد توضیح خاصی را تنظیم و ارائه می کنند، حتی اگر در مقابل اطلاعات متناقض قرار گیرند، به سختی عقیده خود را تغییر و یا مورد بازبینی قرار می دهند  (Sadi & Al-Dubasi, 2008, 582) .

گورتین[9] (1998) نیز در مقاله خود به برخی از موانع خلاقیت و نوآوری اشاره می کند که در ادامه به برخی از آن ها اشاره می کنیم.

پارادایم های محدود[10] : بزرگترین مانع خلاقیت در هر سطحی پارادایم ها هستند. پارادایم واژه ای است که کاملاً به غلط از آن استفاده شده  و به خوبی درک نشده است. یک پارادایم روش کلی تفکر، درک ، ارتباط برقرار کردن و دیدن جهان است. مهمترین نکته برای درک یک پارادایم این است که پارادایم ها در سطح ناخودآگاه مغز کار می کنند. ما معمولاً از پارادایم های خود آگاه نیستیم.

پارادایم ها هم می توانند مفید باشند و هم مضر. در یک مفهوم، آن ها سیستم ایمنی ذهن در برابر ایده های جدید و احتمالاً خطرناک هستند. از سوی دیگر، اگر آن ها از پذیرش هر ایده جدیدی ممانعت کنند می توانند بیشتر خطرناک باشند. مشکل این است: ما کاری را انجام می دهیم (تصمیمی اتخاذ می کنیم) و سپس به یک روش خاص واکنش نشان می دهیم که بر اساس دلایل ناخودآگاه است. دلیلی که ذهن خودآگاه ما با آن موافق نیست. بنابراین پارادایم ها مانع خلاقیت می شوند. آن ها تفکرات و فعالیت های ما را به روشی محدود می کنند که ما از آن آگاه نیستیم.

مدل های ذهنی نامناسب[11]  : بعد از مطالعه و بررسی پارادایم ها لازم است که مفهوم مدل های ذهنی نیز بررسی شوند. مدل های ذهنی و پارادایم ها در ارتباط نزدیک با هم هستند. پارادایم ها مدل های ناخودآگاه[12] ما هستند در حالیکه مدل های ذهنی خودآگاه[13] (هوشیار) هستند. .

بهترین مثال برای مدل های ذهنی ، مدل های علمی هستند. مدل های علمی کاملاً  صریح و آشکار هستند و بوسیله ریاضیات کد گذاری می شوند. اما فراموش نکنیم که مدل های علمی تنها یک مدل هستند و واقعی نیستند.

[1] . Wang and Pang

[2] . resistance to change

[3] . social acceptance

[4] . social conformity

[5] . habits

[6] . specialization

[7] . acceptance the first solution

[8] . satisficing

[9] . Gurteen

[10] . limiting paradigms

[11] . inappropriate mental model

[12] . subconscious

[13] . conscious