نهادهای فردی هستند که حیات موقت دارند. بنابراین؛ ساخت اجتماعی به لحاظ مفهومی واقعیتی است، عناصرش را انتظاراتی الگومند و فرهنگی تشکیل میدهد که نهادهای اجتماعی نامیده میشود. نهادهای اجتماعی، الگوهای هنجاری هستند که در یک جامعه معین شیوههای مطلوب یا مورد انتظار کنش یا روابط اجتماعی را مشخص میکنند (لویژ و اسکات، 1385: 43-61).نظام اجتماعی نیز از دید پارسونز، ساختهایی خاص از کنش اجتماعی است که به منزله فرآیندهای کنش متقابل در نظر گرفته میشود. فرآیندهایی که در آنها اگر چه پارسونز به نظم در کنش اجتماعی اشاره دارد، ولی به آن معنا نیست که وی غافل از بی نظمی و عدم انسجام در اجزای نظام است. بدین وصف چهار بعد نظم، ابعاد بی نظمی هستند (کریپ، 1378: 81).پارسونز هم به نظم در نظام اجتماعی توجه دارد و هم به نظم در چارچوب رابطه کنش اجتماعی، وی همچنین به نظام فرهنگی (ارزش ها و هنجارها) و به نظام اقتصادی (حیات مادی) توجه میکند. به نظر میرسد پارسونز به نظام بیشتر از رابطه و به ارزش، بیشتر از حیات مادی توجه داشته است (کریپ، 1378: 72-84).تالکوت پارسونز معتقد است: امنیت اجتماعی با حفظ و ادامهی توانایی نهادهای جامعه برای انجام وظایف کارکردیشان فراهم میشود یعنی امنیت اجتماعی با ایجاد و حفظ شرایطی بسترهای لازم را برای کارکرد نهادهای اجتماعی فراهم نموده تا در سرانجام جامعه نقش ایفا نمایند. امنیت اجتماعی از نهادهای جامعهپذیر ریشه گرفتند و اعتماد، اطمینان، همکاری و همیاری از جمله شاخصهای آن بوده و زور و قدرت در امنیت اجتماعی ابزار کارآمد نخواهد بود، بلکه ابزارهای اطلاعرسانی و آموزش مفید میباشند. از نظر پارسونز مهمترین بعد امنیت اجتماعی، امنیت فرهنگی است که خرده نظامهای اجتماعی به آن احتیاج دارند (ترنر، 1373: 81).
3-5-2) مارکس و امنیت اجتماعی:
مارکس برای جواب دادن به اینکه انسان در اجتماع چگونه، بر چه اساسی، تحت هدایت چه چیزی، زندگی جمعی و رفتارهای خویش را سامان داده و از خطرات و تهدیدات در امان میماند، مدلی از تضاد را مطرح کرد. مارکس با این فرض کار خود را آغاز میکند: سازمان بندی اقتصادی بهویژه مالکیت و ابزار تولید ساختار کل جامعه را تعیین میکند. نگاه به مگانیسمهایی در جامعه که تضاد را اجتنابناپذیر و قهرآمیز میکردند و انعکاسی از مبانی اقتصادی جامعه بودند، ویژگی عمدهی نظریات مارکس را تشکیل میدهد. او معتقد است که انسان اجتماعی و آگاه برای رفع نیازهای جسمانی خود میل به انجام فعالیت آگاهانه دارد. از این رو او امنیت را در ارتباط با کار معنا میکند و امنیت را به دفع خطرات و آسیبها به منظور استمرار بقا و حیات بشر و بهبود شرایط زندگی در نظر میگیرد (بوزان، 1378: 10).بر این اساس امنیت از دو حوزه معنایی تشکیل میشود، امنیت برای نیروهای تولیدی و امنیت روابط تولید. تأمین امنیت نیروهای تولیدی از طریق حفظ و مراقبت از منابع طبیعی و محیط زیست، چگونگی به کارگیری فناوری و نوع تولیدات تکنولوژیکی و از همه مهمتر وجود وضعیت و شرایطی که فرآیند عقلانی کار یا فرآیند کنشمندانه کار را تأمین میکند، باید دانست. به این ترتیب امنیت نیروهای تولیدی به شرایطی معطوف است که انسان قدرت خود را در کار حفظ نماید و روند عاقلانه کار به برآورده شدن نیازهایش منجر شود، نه آنکه بیاقتدار در کار، برنامهای را که فرآیند تولید به او تحمیل میکند، انجام دهد. به تعبیر دیگر، امنیت نیروهای تولیدی یعنی توانایی حفظ قدرت مولد به گونهای که فرآیند کار تحت تسلط انسان قرار گیرد و او نظام کار را اداره کند، آنکه تحت حکومت و سیطره آن قرار گیرد. دیدگاه مارکسیستی امنیت، خصلت طبقاتی دارد و میان امنیت و طبقات اجتماعی ارتباط قائل است و امنیت را حفظ منافع طبقاتی و مالکیت وسایل تولید میدانند، یعنی طبقه مسلط با قبولاندن منافع خصوصی خود به عنوان ملی بیشتر از سایر طبقات خواهان امنیت است. به همین دلیل امنیت را کنترل وسایل تولید و روند انباشت سرمایه و اعمال نفوذ در تولید، دستمزدها و قیمتها تعبیر کرده و امنیت جامعه را به امنیت برای خود تبدیل میکند (صالحی امیری و نادری، 1390: 59).
3-5-3) تونیس و امنیت اجتماعی:
«تونیس» نیز امنیت اجتماعی را در حفظ ارزشها دانسته و در این مورد معتقد است که امنیت اجتماعی عدم ترس، خطر و هراس در حفظ و نگهداری ویژگیهای مشترک گروه اجتماعی چون مذهب، زبان و سبک زندگی است (نویدنیا، 1382: 76). تونیس آلمانی با طرح مفاهیم گمانیشافت و گزلشافت به تبئین و بررسی مفهوم امنیت اجتماعی پرداخته است. گمانیشافت نشاندهنده اجتماع و گزلشافت نشاندهنده جامعه است. گمانیشافت با پیوندهای نزدیک، صمیمانه، شخصی، علاقه به رفاه همدیگر، همکاری و اعتماد متقابل مشخص میشود. ویژگی چنین جمعی، کوچکی آن، بقای روابط سنتی در درون و سرنوشت مشترک اعضای آن است. ولی گزلشافت بر رقابت، نفع شخصی، کارایی و پیشرفت و تخصص استوار است. ویژگی چنین جمعی، بزرگی جامعه و بسط و رجحان روابط عقلانی است. «تونیس» از community security یاد میکند که در واقع مربوط به گمانیشافت و حفظ آنها از خطرها و آسیبها است و این مشابه مفهومی است که بوزان تحت عنوان societal security مطرح کرده است ( ترابی و گودرزی، 1383: 41). امنیت اجتماعی یعنی حفظ نیروهای تولیدی در شرایطی که افراد در عرصههای متعدد و متنوع روند تولید بتوانند به انسان بودن خود جامه عمل بپوشانند (کیویستیو، 1378: 45).
3-6) بعد اجتماعی امنیت :
بعد اجتماعی امنیت که غالباً به قابلیت حفظ الگوهای سنتی زبان
، فرهنگ، مذهب، هویت و عرف ملی، مربوط میشود. به طور کلی، هر چه پیوندهای قومی، مذهبی، اندیشهای، نسلی، طبقاتی و سیاسی افراد یک ملت، بیشتر باشد، به همان میزان زمینههای برقراری امنیت بیشتر فراهم میگردد. در جوامعی که این پیوندها، ایجاد نشده یا در مراحل آغازین میباشد، نه تنها نمیتوان صحبت از دستیابی به امنیت اطمینان بخش کرد، بلکه خود این مسائل بخش اعظم موضوعات امنیتی این جوامع را تشکیل میدهد. به هر حال، آنچه بدیهی است اینکه بعد اجتماعی، از جمله ابعاد پایدار و تأثیرگذار در رسیدن به وضعیتی نسبتاً امن میباشد. از آنجا که بعد اجتماعی امنیت، با مناسبات و روابط اجتماعی در تعامل است، بنابراین از اهمیت خاصی نیز برخوردار میباشد. چرا که کیفیت ارتباط فرد با نظام اجتماعی در این بعد، مشخص خواهد شد. نکتهی اساسی نهفته در بعد اجتماعی امنیت، آن است که افراد به واسطهی محیط اجتماعی که در آن تعلق دارند و یا به آن رجوع میکنند، هویت خود را تعریف میکنند (لرنی، 1383: 99). یعنی اینکه بعد اجتماعی امنیت در ارتباط با الگوها و ارزشهای هویتی است که اگر ارزشهای هویتی تقویت گردند، بعد اجتماعی امنیت نیز تقویت میگردد و در نهایت باعث تقویت امنیت اجتماعی میشود (رحمتی، 1389: 38).
3-7) هنجارهای اجتماعی و امنیت اجتماعی:
اهنجارهای اجتماعی، شیوههای رفتاری معینی هستند که بر اساس ارزشهای اجتماعی جامعه شکل میگیرند و با رعایت آنهاست که جامعه نظم مییابد. در اصطلاح جامعه شناسی، هنجارها الگوهای استاندارد شده رفتار و کردارند؛ زیرا آنها راهنمای آشکاری هستند و به مردم یک جامعه میگویند که در هر شرایط اجتماعی چه رفتاری را باید داشته باشند. در واقع، هنجارهای اجتماعی تعیین میکنند که انسان چه باید بگوید و چگونه بیندیشد و چه اعمالی را انجام دهد (هنجارهای مجاز83) و از گفتن چه چیزهایی اجتناب ورزد و از کدام اعمال دوری گزیند (هنجارهای ممنوع84) و به همین دلیل، هر کس میکوشد تا رفتار خود را با هنجارهای اجتماعی سازگار کند تا جامعه او را به عضویت خود بپذیرد. هنجارها بر مبنای میزان ارزش، اهمیت و پذیرش در میان مردم یک جامعه، یکسان نیستند. به طوری که آنها را به سه گروه هنجارهای دینی، رسمی، غیررسمی (سنتی) تقسیم میکنند.
3-7-1) هنجارهای دینی:
هنجارهای دینی معلول آموزش دینی هر جامعه مفروض هستند. برای مثال: فقه و شرع مقدس اسلام که از تعالیم دینی اسلام سرچشمه گرفته است، در طول قرنها به وسیله مجتهدان و اندیشمندان دینی تنظیم و تدوین شده و مرجع داوری در کارها و مهمترین هنجارها در ایران است. هنجارهای اخلاقی را نیز میتوان در مقوله هنجارهای دینی به حساب آورد. هنجارهای اخلاقی مبتنی بر باورها و ارزشهای با اهمیت جامعه است که نقص آنها واکنش شدیدی را به همراه دارد. مثلاً اعتیاد به مواد مخدر، داشتن فرزند نامشروع، دزدی و یا هر رفتاری که احساسات اخلاقی جامعه را جریحه دار کند و باعث بر هم خوردن نظم و تعادل جامعه گردد، را شامل میشود. افرادی که هنجارهای اخلاقی را نادیده میگیرند، از نظر مردم پلید بوده و خطری برای جامعه به شمار میروند.
3-7-2) هنجارهای رسمی:
این هنجارها مشتمل بر قوانین تشکیلاتی، اداری و مالی کشور و واحدها و موسسههای تابعه است. مانند قانون اساسی، قانون مدنی، قوانین حقوقی وجزایی. هنجارهای رسمی به وسیله نمایندگان مجلس وضع میشوند و بخش اعظم کارهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، اداری و سازمانی بر اساس آن انجام میگیرد و سازمانهای قضایی و نیروهای انتظامی برای نظارت بر اجرای آنها به وجود آمدهاند.
3-7-3) هنجارهای سنتی (غیر رسمی):
هنجارها است که توسط فرد یا افرادی وضع نشده بلکه خود به خود و به صورت تدریجی از اتفاقات روزمره زندگی سرچشمه گرفته و خواستگاهی جز کل جامعه ندارند. این هنجارها جزئی از فرهنگ عامه است که آنها را با عنوان سنتها، رسمها و آداب و رسوم میشناسیم. آداب و رسوم هنجارهایی است که مشخص میکند افراد در فعالیتهای روزانهشان به چه شیوههای مورد قبولی باید رفتار کنند (ستوده، 1383: 32-31). در این حالت نیز میتوان به ارتباط هویت ملی و امنیت اجتماعی پی برد زیرا کژ رفتاری که ازعوامل تضعیف کننده امنیت اجتماعی است و به طریقی نیز با انتظارهای مشترک اعضای یک جامعه سازگاری ندارد و بیشتر افراد آن را ناپسند و نادرست میدانند، از عدم تبعیت از هنجارهای جامعه نشأت میگیرد و هر جامعهای از اعضای خود انتظار دارد که ارزشها و هنجارها را رعایت کنند. جامعه افرادی را که هماهنگ و همساز با ارزشها و هنجارها باشند «سازگار» یا «همنوا» و کسانی را که بر خلاف آنها رفتار کنند «ناسازگار» یا ناهمنوا میخواند. در واقع کسانی که با هنجارهای جامعه همنوا هستند «بهنجار» شمرده میشوند و آنان که همنوایی ندارند نابهنجار نام میگیرند. از میان این افراد نابهنجار کسی است که رفتار نابهنجارش زودگذر نباشد و دیرگاهی دوام آورد؛ کژرفتار یا منحرف85 نامیده میشود و رفتار او را کژرفتاری یا انحراف اجتماعی86 میخوانند (ستوده، 1383: 36) و از سوی دیگر هویت نیز به عنوان عاملی که به هنجارها شکل میدهد مورد پذیرش است. «دورکیم87» از جمله نظریه پردازان قرن نوزدهم است که به تبیین کژرفتاری از دیدگاه جامعه شناسی پرداخت. او دربارهی رابطه میان انسان، نیازها و آرزوهایش بحث میکند و بر این باور است که در شرایط اجتماعی استوار و پایدار، آرزوهای انسان از طریق هنجارها، تنظیم و محدود میشود و با از هم پاشیدگی هنجارها (و لذا از بین رفتن کنترل آرزوه
ا) یک وضعیت آرزوهای بی حد و حصر یا آنومی88 به وجود میآید. از آنجا که این آرزوهای بی حد و حصر، نمیتوانند ارضا شوند، در نتیجه یک وضعیت نارضایتی اجتماعی دائمی پدید میآید. سپس این نارضایتی، در جریان اقدامات اجتماعی منفی نظیر،خودکشی، تبهکاری وطلاق ظاهر میگردد که از نظر آماری نیز قابل سنجش میباشد (ستوده، 1383: 128). دورکیم بر این باور بود که اگر در جامعه همبستگی اجتماعی89نیروی کششی که افراد یک جامعه را به هم میپیوندد قوی باشد؛ اعضای آن احتمالاً با ارزشها و هنجارهای اجتماعی همنوا میشوند ولی اگر در جامعهای همبستگی اجتماعی ضعیف باشد، ممکن است مردم به سوی رفتار مجرمانه کشیده شوند. به بیان دیگر، افرادی که با اجتماع خود همبستگی دارند تمایل به تبعیت از مقررات آن را دارند‌ در حالی که کسانی که از اجتماع بریدهاند، ممکن است، تمایل به نقض آن مقررات داشته باشند (ستوده، 1383: 134 و رحمتی، 1389: 39-38).
3-8) ابعاد امنیت اجتماعی:
آنچه که

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه ارشد درموردمطالبه خسارت، ضمان قهری، زیان دیده
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید