ا کارکردهای او را در حوزه های اجتماعی، شغلی،یا سایر حوزه های مهم زندگی مختل کرده باشد.
ت) علایم ربطی به اثرات جسمی مستقیم یک ماده (مثلا ماده ای که مورد سوء مصرف قرار می گیرد، یا دارو) یا یک بیماری طبی عمومی (مثل کم کاری تیرویید) نداشته باشد.
ث) داغدیدگی، توجیه بهتری برای علایم نباشد، یعنی به دنبال از دست رفتن فرد محبوب، علایم بیش از دو ماه طول کشیده باشد، یا مختل شدن واضح کارکردها، اشتغال ذهنی شدید با احساس بی ارزشی، فکر خودکشی، علایم روانپریشی، یا کندی روانی- حرکتی به شکل مشخص وجود داشته باشد. (کاپلان و سادوک، 1377)
2-5- طبقه بندی افسردگی:
اختلال های اخلاقی به آن اختلال گفته می شود که افسردگی نشانه اصلی آن است آن چیزی که مقولات تشخیص متفاوت را در این طبقه از اختلال ها را مشخص می کند علل و انواع افسردگی می باشد. (جوانمرد، 1387)
2-5-1- افسردگی فصلی:
حالتی که دوره هایی از افسردگی را شامل می شود و این اختلال با اختلال افسردگی اساسی از آن جهت متمایز است که یک حالت فصلی و فقط در زمستان رخ می دهد. (همان منبع)
2-5-2- افسردگی اساسی:
حالتی که در آن فرد مقدار زیادی از آسیب ها را بعنوان نتیجه ای از افسردگی تجربه نماید. (همان منبع)
2-5-3- افسردگی دو قطبی:
در آن خلق فرد بین دوره هایی از افسردگی و رفتار مانیایی در نوسات است و در نهایت اختلال افسرده خویی و اختلال ادواری خویی به ترتیب حالت های خفیف تر اختلال افسردگی اساسی و اختلال دو قطبی هستند. (همان منبع)
2-5-4- افسردگی دیستایمی:
نوع خفیف تر افسردگی است. این نوع حداقل دوسال و اغلب بیش از 5 سال دوام می آورد. علائم و نشانه ها معمولاً ناتوان کننده نیستند و دوره های دیستایمی می تواند با دوره های کوتاه مدت احساس طبیعی بودن و جابجا شود ابتلا به دیستایمی شما را در خطر بیشتر برای افسردگی اساسی قرار می دهد.( غرایی، 1382)
2-5-5- افسردگی مضاعف:
نوعی از افسردگی است که در آن فرد بر اختلال افسرده خویی دوره افسردگی اساسی را تجربه می کند کسانی که به افسردگی مضاعف مبتلا هستند نشانه هایی شدید تر و میزان بهبودی کمتری داند. (جوانمرد، 1387)
2-5-6- افسردگی درونزاد:
افسردگی همراه با مالیخولیا میباشد که به کندی روانی، حرکتی عدم واکنش به تغییرات محیطی در مدت افسردگی بی علاقگی به زندگی نشانه های بدنی و نشانه های شدیدتری مبتلا هستند.
2-5-7- افسردگی برونزاد:
افسردگی بدون مالیخولیا می نامند که تعداد کمتری از ویژگی های درونزاد را دارد. (منولس و کوچران به نقل از روزنهان و سلیگمن ترجمه سید محمدی، 1383).
2-6- عوامل موثر در افسردگی بر اساس نظریات مختلف :
عوامل بسیار متعددی که برخی جنبه عمومی و بعضی جنبه اختصاصی دارند ممکن است باعث افسردگی شوند . پاره ای از این عوامل عبارتند از : شکست ،‌ بیماری ، سوگواری ،‌کم خونی ، ‌نارسائیهای غده تیروئید ،‌ تغییر فصل ، غده مغزی ، بیماری پارکینسون ، عفونتهای حاد ویروسی ، داروهای ضد فشار خون و برخی داروهای شیمیایی دیگر . چون تنها تعداد معدودی (معمولاً 10%) از افرادی که در معرض جنین عواملی قرار می گیرند دچار افسردگی می شوند ،‌ بنابراین نمی توان گفت که واقعاً جنبه علی دارند . بنظر می رسد عوامل ارثی خانوادگی و شرایط و خصوصیات رشد و تکامل فرد ،‌عوامل زیر بنایی و علی سبب ساز این بیماری باشند .
عوامل موثر در افسردگی:
الف) عوامل بیولوژیک :
سه رشته قراین تأثیر ژنهای معیوب را حداقل در مستعد ساختن فرد نسبت به اختلالات خلقی نشان می دهند .
1) خویشاوندان نسبی مبتلایان به اختلالات خلقی نسبت به جمعیت کلی ،‌میزان بروز بالاتری از این اختلال را نشان می دهند .
2) میزان تطابق، برای اختلالات خلقی در دو قلوهای مشابه (یک تخمکی) بسیار بالاتر از میزان آن در دوقلوهای نامشابه (دو تخمکی) که ژنهای متفاوت دارند است .
3) مطالعه بر روی دوقلوهای یک تخمکی که جدا از هم بزرگ شده اند، ‌حصول اطمینان از این موضوع را که در زمینه ژنتیک مشابه، عوامل محیطی احتمالاً نامشابه باشند، امکان پذیر می سازد. چرا که در دوقلوهای یک تخمکی میزان تطابق برای اختلال خلقی حتی اگر محیط رشد آنها متفاوت باشد بالاتر است.
ب) عوامل بیوشیمیایی
تحقیقاتی که بر اثر داروهای بازدارنده اکسیدازهای تک آمینی و داروهای ضدافسردگی سه حلقوی و همچنین لیتیوم ، روی انتقال دهنده های عصبی سروتونین و نوارپی نفرین داشته اند مؤید این مطلب هستند که افسردگی با کمبود ، و شیدایی با ازدیاد یکی از این دو انتقال دهنده های عصبی در اختلال های افسردگی کار دشواری است .
کاهش در تعداد مکانهای جذب مجدد سروتونین و افزایش غلظت سروتونین در اتوپسی مغز افراد خودکشی نموده مشاهده شده است . قراینی هم وجود دارد که فعالیت دوپامینی ممکن است در افسردگی کاهش و درمانی افزایش یابد . برای بی نظمی استیل کولین نیز در اختلالات خلقی قراینی در دست است.
ج)عوامل عصبی ـ غددی :‌
غدد درون ریز مایعاتی ترشح می کنند و تأثیر این عوامل هورمنی کانون پژوهش های زیادی بوده است. محور هیپوتالامیک ـ هیپوفیزی ـ آدرنال کم کار (موسم به LHPA) در افراد افسرده به افزایش ترشح کورتیزول منجر می شود . همچنین در افسردگی کندی آزاد شدن TSH (هورمون محرکه تیروئید)،‌ کاهش هورمون رشد (GH) کاهش هورمون محرکه فولیکول (FSH)،‌ کاهش هورمون لوتئنابزینک (LH)، ‌کاهش ترشح شبانه ملاتونیل و کاهش تستسترون در مردها وجود دارد.
همچنین مشاهده شده است که اختلالات عصبی هسته های قاعده ای و سیستم لمبیک ،‌ احتمالاً با علائم افسردگی تظاهر می کنند . سیستم لمبیک و هسته های قاعده ای رابطه نزدیکی با هم دارند نقش عمده در ایجاد هیجانات برای سیستم لمبیک فرض می شود . اختلال عمل هیپپوتالاموس را تغییرات خواب ،‌ اشتها و رفتار جنسی و نیز تغییرات بیولوژیک در معیارهای غدد درون ریز ، ایمنی و کرونه بیولوژیک مطرح می سازد. قامت خمیده، ‌کندی حرکتی و اختلالات شناختی جزیی که در افسردگی دیده می شود شباهت زیادی به اختلالات هسته های قاعده ای نظیر بیماری پارکینسون و سایر دمانسهای تحت قشری دارند (محمودی، 1381).
د) عامل جنسیت:
زنان بیشتر از مردان دچار افسردگی می شوند در واقع نسبت زنان دو برابر مردان است مثلاً زنان بیشتر از مردان از تسهیلات دارویی استفاده می کنند بنابراین ممکن است بدین دلیل عده زنان افسرده بیشتر از مردان باشد که عده ای از آنان برای معالجه مراجعه می کنند. (آزاد، 1384)
ه) عامل سن:
تفاوت سنی در افسردگی تاثیر گذار می باشد هیچ گروه سنی از افسردگی معاف نیست مقایسه فراوانی افسردگی در سنین مختلف مورد اختلاف است زیرا افسردگی در زمان های مختلف زندگی ممکن است نمودهای متفاوتی داشته باشد افسردگی کودکی موضوع بحث انگیز است و عوامل خطر افسردگی در کودکان به این عوامل در بزرگسالان شباهت دارد. (همان منبع)
و) عامل ژنتیک:
شیوع افسردگی در دوقلوهای تک‌تخمکی ?? درصد و در سایر دوقلوها ??-?? درصد است که نقش عامل‌های ژنتیک را مشخص می‌کند. محققین چند ژن را که ممکن است با اختلالات دو قطبی مربوط باشند را مشخص کرده‌اند، آنان به دنبال ژن‌هایی می‌گردند که با سایر اشکال افسردگی مرتبط باشند. اما همه افرادی که سابقه فامیلی افسردگی را دارند به این اختلال دچار نمی‌شوند. (کاپلان و سادوک، 1377).
در این بخش می خواهیم بطور اجمال نظریاتی که تاکنون درباره علتهای افسردگی بیان شده را مرور کنیم:
1ـ نظریه های روانکاوی :
نظریه های روانکاوی درباره افسردگی بیشتر بر فقدان، وابستگی بیش از حد به تأیید برونی ، و درونی ساختن خشم تمرکز دارند . بنظر می رسد که این نظریه ها تبیین قانع کننده ای از برخی رفتارهای افراد افسرده بیان می دهند ، اما اثبات یا رد آنها کار دشواری است.
الف ـ فقدان :
بنظر کارل آبراهام دوره های آشکار بیماری افسردگی را “فقدان شئ لیبیدویی” تسریع می کند . این فقدان به فرآیندی قهقرایی می انجامد که ضمن آن ایگو از حالت عملکرد پخته به حالتی که در آن ضربه خردسالی مرحله دهانی ـ سادیستی رشد لیبیدویی مسلط است . (به علت یک فرآیند تثبیت در اوایل کودکی) پناه می برد .
در تئوری ساختاری فروید ، درون فکنی دوسوگرایانه شئ مفقود در ایگو به علائم مشخص منجر می گردد که بازتاب کمبود انرژی قابل وصول برای ایگوست . سوپرایگو ناتوان از تلافی برون پئ از دست رفته به نماینده روانی شئ مفقود که اینک به صورت یک ماده درون افکنی شده در ایگو آمده است ، فشار می آورد. وقتی ایگو بر سوپر ایگو تسلط یافته یا با آن در می آمیزد ،‌ انرژی وابسته به علائم افسردگی آزاد شده و در نتیجه افکار یک حالت مانی با علائم مشخص فزونی انرژی ظاهر می گردد .
مردان و زنان بطور متفاوت در برابر فقدانها و ضایعه ها از خود عکس العمل نشان می دهند . زنان عمدتاً به واسطه‌قطع و گسیختگی ارتباط و پیوندشان با شخص دیگر افسرده می شوند ، در حالیکه مردان عمدتاً به واسط از دست دادن ایده آل و یا هدف بزرگ عینی افسرده می شوند . سالیان دراز نظریه پایداری در خصوص این تفاوت حاکی از این بود که زنان بیش از اندازه به روابطشان وابسته بوده و توان فردیت یابی و استقلال فردی را ندارند . این دیدگاه هنوز هم به قوت خویش باقی بوده و برخی از درمانگران به افسردگی زنان از این نظرگاه نگاه می کنند .
ب ـ خشم معطوف به درون :
خشم معطوف به درون از تفکرات روانکاوی اولیه فروید و کارل آبراهام مشتق شده ست . فروید در مقاله کلاسیک خود “سوگ ملانکولی” رد پای خشم را به طرد شدن از جانب یک فرد محبوب ، معمولاً مادر یا پدر در اوان کودکی می رساند . فرد طرد شده ، ناتوان از ابزار خشم به دلیل احساس گناه ، شخص طرد کننده را در وجود خود “جذب” کرده یا با آن همانند سازی می کند و سپس خشم را متوجه خود می سازد. طبق نظریه روانکاوی ، این خشم گرفتن نسبت به خود است که موجب کاهش احترام به نفس می گردد . اتهام به نقش آشکار و نیاز ابراز شده برای تنبیه مشخصه افسردگی ملانولیک است . در زندگی بعدی هر گونه فقدان یا طرد موجب فعال شدن دوباره خشم (همچنان معطوف به خود) و پدید آمدن واکنش افسردگی می گردد .
معمولاً مکانیزمهای دفاعی در بیماران افسرده ، به شکل جابجائی (مثلاً بیمار از طنز مصنوعی برای پوشانیدن افسردگی خود بهره می جوید) ، تبدیل (افسردگی ممکن است به نشانه ها و فشارهای جسمانی تبدیل شوند) ، انکار (انکار نشانه های افسردگی در خود) ، تظاهر پیدا می کنند .
2ـ رویکرد شناختی بک :
آئرون بک (1921) ، روانپزشکی است که شناخت درمانی را بعنوان درمانی برای افراد افسرده مطرح نمود و امروزه این روش بعنوان یکی از مؤثرترین درمانهای موجود برای این اختلال مورد توجه قرار گرفته است .
بک (1984 و 1976) در تحلیل بیماران افسرده سه موضوع مشترک را شناسایی کرد :
1) تفسیر منفی از وقایع بیرونی
2) دیدگاه بدبینانه ای نسبت به آینده
3) بیزاری ازخود
بک علت هر سه دیدگاه تحریف شده را مجموعه مشترکی از خطاهای منطقی فرض نمود .
دیوید برنز (1980) ، همانند بک ، یک شناخت درمانگر می باشد و مشابه او ده خطای شناختی را که منجر به حال بد می شوند ، ذکر می کند. این ده خطای شناختی به طور خلاصه عبارتند از :
1) تفکر هیچ یا با همه چیز :‌همه چیز را سفید و در غیر اینصورت سیاه دیدن .
2) تعمیم مبالغه آمیز : هر حادثه منفی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی کردن .
3) فیلتر ذهنی : تحت تأثیر یک حادثه‌ منفی همه واقعیتها را تار می بیند و به جزئی از حادثه منفی توجه می کند و بقیه را فراموش می کند .
4) بی توجهی به امر مثبت : با بی ارزش شمردن تجربه

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دانلود مقاله با موضوعx2، اطمینان، آزادی
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید