ها می دانند که تعداد افراد افسرده کم نیستند، در واقع افسردگی به قدری متداول است که گاهی از آن به عنوان سرماخوردگی روانی یاد می شود.(گنجی ،1378)
2-2-1-تعاریف افسردگی از دیدگاه دانشمندان:
افسردگی عبارتست از یک احساس عمیق از ناامیدی ضعیف تا یک احساس یاس شدید ممکن است نوسان داشته باشد این تغییرات مشخص در رفتار، نگرش، کارآیی و اعمال فیزیولوژی است. (آزاد، 1384 )
فوکس ورم (1975) اشاره کردند که افراد افسرده در ارزیابی اعمال خود بیشتر به رویدادهای منفی که به دنبال رفتار بروز می کند توجه می نمایند بدون اینکه رابطه ی آن رویداد ها با رفتار خود در نظر بگیرند انتخاب هدف های بسیار بالا و غیر ممکن باعث می گردد که فرد افسرده به علت نرسیدن به هدف های غیر واقع بینانه برداشتی منفی از خود پیدا می کند.
2-2-1-1- ملانی کلاین:
افسردگی را تظاهر پرخاشگری نسبت به افراد مورد علاقه تعبیر کرد، چیزی که عمدتاً برداشت فروید بود. (نوریان به نقل از کاپلان و سادوک، 1386).
2-2-1-2-ادوارد بیبرینگ:
افسردگی را تنشی از خود ایگو تلقی می کرد تا بین ایگو و سوپرایگو. او افسردگی را پدیده ای می دانست که وقتی شخص از تضاد بین آرمان بالای خود و واقعیت موقعیت خود آگاه می گردد ظاهر می شود. (همان منبع).
2-2-1-3-ادیت یاکوسبون:
حالت افسردگی را به حالت کودکی درمانده و فاقد نیرو که متعهد پدر و مادر زجر دهنده است تشبیه کرد. (همان منبع).
2-2-1-4-جرج کلی:
افسردگی را شکست ساختمان های شخصیت می دانند که منجر به احساس تهدید گناه و خصوصیات و پرخاشگری در فرد می شود (شهبازی ، 1385).
2-2-1-5-لینفوردرس:
در تعریف افسردگی می نویسد که بیماری افسردگی بیماری است که خصوصیت اول آن تغییر خلق است. و شاید یک احساس غمگینی است که یک نومیدی خفیف تا احساس یأس شدید ممکن است نوسان داشته باشد. این تغییر خلق نسبتاً ثابت و برای روزها و هفته ها، ساعتها و سالها ادامه دارد. همراه این تغییر خلق تغییرات شخصی در رفتار ـ نگرشی تفکر کارایی و اعمال فیزیولوژیک وجود دارد (همان منبع).
2-2-1-6-راس میچل:
می نویسد شخصی که در زمان احساس یا حساس در دوران رشد خویش فقدان شدید دارد پشت سر نهاده باشد. بعدها در زندگی نه تنها در معرض افسردگی قرار دارد بلکه در خطر آن نیز است که به شخصیتی افسرده تبدیل می شود. (همان منبع).
2-2-1-7-گرینگر:
و سایر همکاران افسردگی همراه با اضطراب که نشان دهنده برانگیختن عاطفی را احساس نومیدی و درماندگی است تعریف کرده اند (همان منبع).
2-2-1-8-سالتر:
ریشه مشکلات مردم در منبع است و نوروز یا حاصل ممانعت از تحریک های طبیعی است که به وسیله اطرافیان والدین اقدام انجام می گیرد. (همان منبع).
2-2-1-9-دولار دومیلر:
سعی کردند نظریه روانکاوی را در قالب یادگیری به کار گیرند ـ معتقدند که رفتار نوروتیک بر یک کشمکش عاطفی ناآگاه مبتنی است که معمولاً از دوران کودکی سرچشمه می گیرد به اعتقاد آنها کشمکش های روان نژندی به وسیله والدین آموزش داده می شود و کودکان آن را فرا می گیرند از این رو تجربیات دوره کودکی را در پیدایش رفتار نوروتیک مؤثر می دانند نوروز را معمولاً محصول کشمکش و تعارض کشمکش هایی می دانند که از موقعیت های تغذیه آموزش، نظافت جنسی، موقعیت های خشم، اضطراب ناشی می شود. (همان منبع).
2-2-1-10-نظریه جامعه شناسی:
افسردگی که همه ی انسان ها در دوره ای در زندگی خود به نوعی به آن مبتلا می شوند واکنشی نسبت به فقدان ها و کمبودهایی است که بر اثر مشکلات و مسائل اجتماعی حاصل می شود. (نعمت زاده ، 88).
2-2-1-11-نظریه پزشکی:
عبارتست از کاهش نیروها و فعالیت های جسمانی و روانی بر اثر ناراحتی و اندوه. (همان منبع).
2-2-1-12-نظریه زیست شناختی:
پیش فرض های نظریه های زیست شناختی این است که علت افسردگی یا در ژن ها قرار دارد که از طریق توارث از والدین به فرزندان منتقل می شود و یا نارسایی عمل فیزیولوژیکی است که ممکن است پای ارثی یا غیرارثی داشته باشد. یافته های مربوط به دوقلوها از سال 1930 به بعد بیانگر آن است که عوامل ارثی موجب نوعی افسردگی می شود بسیاری از پژوهندگان عوامل ارثی را همراه، آنچه که در زندگی شخصی به وقوع می پیوندند یعنی ترکیب آمادگی های ارثی و فشارهای روانی محیط را علت احتمالی رفتار افسرده می دانند. کسانی که افسردگی (Bipolow Depression) دارند دست کم دو نسل از بستگان آنها اغلب دارای رفتارهای مشابهی هستند. (همان منبع).
2-2-1-13-نظریه انسان گرایی:
نظریه های انسان گرایی ممکن است بر اختلاف من آرمانی شخص و ادراک و بی از حالت واقعی امور تأکید ورزد براساس این نظریه افسردگی احتمالاً زمانی ظاهر می شود که اختلاف بین من آرمانی و من واقعی خیلی زیاد شود. به طوری که برای شخص قابل تحمل نباشد، این اندیشه با شواهد تجرب جمع آوری شده توسط محققان که میزان خود ارزیاب افراد افسرده و غیر افسرده را بررسی نموده مطابقت دارد. (صفری، 1386).
2-2-1-14-نظریه روانکاوی:
دیدگاه روانکاوی به افسردگی به عنوان واکنشی در برابر فقدان می نگرد: به این معنا که معتقدند صرف نظر از نوع فقدان (خواه طرد شدن از جانب معشوق یا اخراج از کار) واکنش شدید شخص ناشی از به یاد آوردن همه ترس های فقدان د رکودکی است یعنی ترس به خاطر از دست دادن مهر و محبت والدین در این حال شخص نیازمند محبت و مراقبتی است که در کودکی از آن محروم بوده، بنابراین فقدان در سال های بعدی موجب واپس روی به عالم درماندگی و وابستگی کودکی (رویداد اولیه فقدان) می گردد به این ترتیب بخشی از رفتار افسرده همان در خواست محبت است. یعنی درماندگی و توقع عطوفت و امنیت نظریه روان کاوی بر آن است که عزت نفس نازل و احساس بی ارزش بودن افسرده ها بر خاسته از نوعی نیاز کودکانه به تأیید شدن از جانب والدین است، عزت نفس کسانی که در معرض افسرده شدن هستند اساساً وابسته به منابع بیرون از خودشان هستند یعنی وابسته به تأیید و حمایت دیگران وقتی که این قبیل تأییدها نابسنده و نارسا باشد ممکن است شخص به ورطه ی افسردگی بغلتد. به این ترتیب نظریه های روانکاوی در باب افسردگی متمرکز به فقدان وابستگی زیاد به تأیید بیرونی و درونی سازی خشم است . فهم روان پویشی افسردگی که توسط زیگموند فروید آغاز شد توسط کارل آبرهام گسترش یافت، دیدگاه کلاسیک افسردگی شناخته می شود. (نوریان به نقل از هیلگارد، کاپلان و سادوک، 1386).
2-2-1-15-نظریه شناختی افسردگی:
نقطه نظر شناختی با نفوذترین نظریه روان شناختی که امروزه درباره ی افسردگی وجود دارد اساس این نظریه این است که یک تجربه ی معین ممکن است روی دو فرد تاثیر بسیار متفاوتی بگذارد عقیده بک بر این است که احساس از دست دادن که اغلب نتیجه ی هدف ها و توقعات بالای غیر منطقی عامل اصلی افسردگی محسوب می شود. شخص افسرده از دست دادن را یا سوء تعبیر می کند یا اغراق آمیز می سازد یا معانی بیش از اندازه تعمیم یافته و نامعقول بدان می دهد. (آزاد ، 1384).
2-2-1-16-نظریه شناختی بک (1969، 1976) و نظریه ناچاری فرا گرفته شده سلیگمان (1974):
بیش از بقیه نظریه های شناختی مورد توجه قرار گرفته است. بک روانپزشکی است که به علت سوابق تحقیقاتی ارزنده اش در بررسی بالینی افسردگی و از جمله ایجاد تست خاصی برای اندازه گیری افسردگی شهرت بسزایی دارد به نظر بک ویژگی اساسی افسردگی نوعی تغییر در سازمان فکری و شناختی بیمار است که بر اثر تسلط پاره ای نمادها یا قالب های شناختی مریض خود و تجارب خود را به نحوی منفی تلقی می کند. (همان منبع).
2-2-1-17- نظریه رفتاری:
معمولاً نظریه های رفتاری در مورد افسردگی به فرآیندهای شرطی شدن کنشگر تایید دارند برای مثال لوینسون و همکاران (1971) میزان کم تقویت اجتماعی مثبت را عامل افسردگی می دانند این حالت منجر به خلق پایین و کاهش رفتارها می شود که منجر به پاداش های اجتماعی می گردد فرد از تعامل های اجتماعی دوری می گزیند
و این عمل منجر به کاهش موقتی در تماس اجتماعی می گردد که در واقع این امر به نوبه خود باعث محرومیت فرد از همدلی یا توجهی که می توانست از دیگران کسب کند می شود. (جوانمرد 1387)
2-2-1-18- نظریه افسردگی واقعیت گرا:
یک مناقشه در مورد الگوهای شناختی افسردگی می گوید که ممکن است حق با افراد افسرده باشد و شاید ما اشتباه می کنیم. به عبارت دیگر شاید افسردگی یک اختلال نباشد بلکه برعکس قضیه صادق باشد فرضیه افسردگی واقعیت گرا (هاجاوبک، 1995) میگوید ممکن است افراد افسرده واقعاً در ارزیابی جهانشان دقیق تر از آنانی نیستند که برخی از پژوهش های تجربی از این نظریه حمایت می کند. (جوانمرد، 1387)
2-3- اصطلاح افسردگی:
اصطلاح افسردگی اغلب برای بیان اندوه عمیق به کار می رود. تقریباً همه افراد زمانی دچار غم و غصه شده اند، اما کسانی که بیماری افسردگی دارند دلسردی و نومیدی شدیدی را تجربه می کنند که مدت زیادی طول می کشد و و معمولاً با زندگی خانوادگی ، شغل یا موقعیت های اجتماعی آن ها تداخل پیدا می کند. اگر افسردگی عمده درمان نشود می تواند خطرناک باشد ، افکار خودکشی جزء جدایی ناپذیر این بیماری است. هر چند که افراد مبتلا به افسردگی عمیق به ندرت نیروی کافی برای خودکشی دارند، یا کم شدن افسردگی احتمال بیشتری وجود دارد که اقدام به خودکشی کند. افسردگی مادران یکی از اختلالات عمده در پرخاشگری کودکان است. (آتش پور، 1375)
2-4- ملاک های DSM-IV-TR در مورد افسردگی اساسی
الف) حداقل پنج تا از علایم زیر همزمان در یک دوره ی دو هفته ای وجود داشته باشد و نشانه ی تغییری در کارکرد قبلی باشد؛ حداقل یکی از علایم یا (1) خلق افسرده باشد،یا (2) بی علاقگی و بی لذتی.
نکته: علایمی را که به وضوح از بیماری طبی عمومی ناشی شده است و نیز هذیانها و توهمهای ناهماهنگ با خلق را منظور نکنید.
1.خلق افسرده در اکثر اوقات روز و تقریباً همه روزها، چه طبق گزارش خود بیمار از احساس ذهنیش (مثلا احساس کند غمگین است، یا احساس پوچی کند)، چه طبق مشاهده ی دیگران(مثلا بگویند گریان به نظر میرسد). نکته: در اطفال و نوجوانان می تواند به صورت خلق تحریک پذیر باشد(کاپلان و سادوک، 1377)
2.کاهش واضح علاقه مندی یا لذت بردن از همه یا تقریباً همه ی فعالیت ها، اکثر اوقات روز و تقریبا همه روزها (چه طبق گزارش خود بیمار از احساس ذهنیش، چه بنا بر مشاهدات دیگران).
3.کاهش چشمگیر وزن بدون اجرای برنامه (رژیم) خاصی برای لاغری،یا افزایش وزن(مثلاً تغییر وزن بدن بیش از پنج درصد در عرض یک ماه)، یا کاهش یا افزایش اشتها تقریباً همه ی روزها. نکته: در کودکان نرسیدن به وزن قابل انتظار را باید در نظر گرفت(کاپلان و سادوک، 1377)
4.کم خوابی یا پر خوابی به طور تقریباً هر روزه.
5.سرآسیمگی یا کندی روانی-حرکتی در تقریبا همه روزها (برای دیگران مشهود باشد، نه اینکه فقط خود بیمار احساس ذهنی بی قراری یا کند شدن را گزارش کند).
6. احساس خستگی یا از دست دادن انرژی تقریبا همه روزها.
7. احساس بی ارزشی یا احساس گناه مفرط یا نا متناسب (که حتی ممکن است هذیانی باشد) تقریبا هر روز (صرف ملامت نفس یا احساس گناه به خاطر بیمار بودن کافی نیست).
8.کاهش قدرت تفکر یا تمرکز ، یا احساس بلاتصمیمی، تقریباً هر روز (چه طبق گزارش بیمار از احساس ذهنی خود،چه بنا بر مشاهده دیگران).
9.افکار عود کننده درباره مرگ (نه فقط ترس از مردن)، فکر مکرر خودکشی بدون هیچ نقشه خاصی، اقدام به خودکشی، یا داشتن نقشه ای معین برای انجام خودکشی.
ب) علایم مذکور واجد ملاک های دوره مشترک نباشد.
پ) علایم از نظر بالینی رنج و عذاب چشمگیری برای بیمار ایجاد کرده باشد و ی

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منبع پایان نامه با موضوعجبران خسارت، بهره بردار، حق تصرف
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید