پایه های ناخودآگاه اختلال عاطفی است که به نظر می رسد معلول تعارضات حل نشده دوران کودکی باشد چون اینگونه بازسازی کامل شخصیت در اکثر موارد ممکن نیست درمانگر حمایتی کوتاه مدت اغلب در مورد افراد مبتلا به افسردگی به کار می رود تا به آنها فرصتی برای تصفیه افکار و احساساتشان داده و در جهت سودمندی بهتر تشویق شدند (آزاد ، 1384).
2- درمان افسردگی از نقطه نظر یادگیری: مشاهده شخص در خانواده به عنوان قسمتی از ارزیابی اولیه ابزارهای دیگری که بر اساس درمان آموزشی اجتماعی مورد استفاده واقع می شود عبارتست از فهرستی از حوادث ناخوشایند مراجع از طریق علامت زدن این فهرست معین می سازد که هر حادثه ای چند بار در زندگی شان رخ داده است و تا چه اندازه رویداد آن حادثه یا احتمال رویدادش برای وی ناخوشایند و خوشایند بوده است علاوه بر این علامت دادن های روزانه یک نقشه درمانی مخصوص تهیه شده است که عبارتست از تعمیم مهارت هایی که در ارزیابی اولیه نشان داده شده است که فاقد آن هستند نقش درمانی می تواند شامل مواردی از قبیل آموزش ابراز وجود پدری و مادری کردن موثر گذاردن اوقات و آموزش و آرامش عضلات بشود. (آزاد، 1384).
درمان‌های ضدافسردگی را می‌توان به دو دسته کلی دارویی و غیردارویی تقسیم کرد. اثربخشی هر دو این درمان‌ها در مطالعات فراوانی مشاهده شده‌است. در موارد شدید استفاده از داروهای ضد افسردگی بهترین گزینه‌است. این داروها در دهه‌های اخیر از نظر کمی و کیفی رشد فراوانی داشته‌اند به شکلی که امروزه دیگر فاقد عوارض شدید و ناتوان‌کننده هستند. روان درمانی‌های شناختی-رفتاری و در برخی موارد تحلیلی نیز در درمان افسردگی موثر هستند. در موارد خفیف‌تری که هنوز افسردگی در حد یک اختلال ظاهر نشده‌است، انجام کارهایی برای کاهش فشار و استرس از جمله: خرد کردن کارهای بزرگ به کارهای کوچک، حق تقدم (برای) برخی (کارها) قرار دادن و انجام دادن هرآنچه که می‌توانید به همان اندازه که می‌توانید، ورزش معتدل (ملایم)، رفتن به یک سینما، شرکت کردن در یک (مراسم) مذهبی، اجتماعی، یا سایر فعالیتهایی که ممکن است به شما کمک کنند، صحبت و همنشینی با دوستان و خانواده، خودداری از مصرف الکل، برخورداری از رژیم غذایی متعادل و کم‌چرب، مثبت‌اندیشی، تماشای فیلم‌های خنده‌دار و شاد، رفتن به مسافرت، سهیم شدن در فعالیت‌هایی که می‌تواند مفید باشد و احساس بهتری برای شما به‌وجود بیاورد. نوروفیدبک و تحریک مغناطیسی مغز از روش های جدید در درمان افسردگی است. (کاپلان و سادوک، ??8?).
3- درمان جسمانی:
الکتروشوک درمانی (Ect) معمولاً در موارد زیر استفاده قرار می گیرد:
1 ـ بیمار به درمان دارویی پاسخ ندهد.
2 ـ بیمار درمان دارویی را تحمل نکند.
3 ـ موقعیت بالینی چنان شدید باشد که بهبود سریع با الکتروشوک را ایجاد کند.
(Ect) یک روش درمانی مؤثر برای افسردگی و می توان موارد مثل بیماری افسرده سالمند “درمان انتخاب” بشمار آید.
شوک درمانی تأثیر سریع دارد چنان که بیماران می توانند با سرعت به زندگی مولد و مؤثر خود باز گردند شوک درمانی به خصوص زمانی که بیمار افسرده دست به خودکشی می زند یک روش درمانی مؤثر است. (صفری، 1386).
4- فوتوتراپی (نوردرمانی):
بعضی افراد، افسردگی های فصلی رو به رو می شوند که به طور منظم در زمستان ها بروز می کند و به نظر می رسد که با طول مدت روز رابطه داشته باشد به اعتقاد بسیاری، قرار گرفته در معرض نور، روش درمانی مؤثر برای برخورد با افسردگی های زمستانی است، نور معمولاً در فاصله حدود 90 سانتی متری 6 تا 8 لامپ فلورنست قرار می گیرد (همان منبع).
5- درمان اختلالات خلقی
درمان اختللات خلقی برای روانپزشک پاداش آور است . اختلالات خلقی به دو نوع مهم درمان بهزیستی و روان درمانی ،‌پاسخ می دهند . قراین فراوان وجود دارد که حاکی است بهترین روش درمان اختلالات خلقی ترکیب مناسبی از هر دو است . برای اختلالات شدید که در آنها احتمال درگیری برخی از عوامل زیست شناختی وجود دارد . برای شروع کار ، درمان زیستی احتمالاً ضروری است . به محض پیدایش آمادگی در بیماران روان درمانی نیز باید با آن همراه شود . از مهمترین درمانهای زیستی می توان به درمانهای دارویی(سه حلقه ها و مهار کننده های MAO) ، الکتروشوک درمانی و از درمانهای روانشناختی می توان به شناخت درمانی (بک) ، درمان بین فردی (مورنو 1974) ، روان درمانی خانواده (آکرمن 1971) ، رفتار درمانی (اسکینر 1953) اشاره نمود .
در گذشته تحقیقات وسیعی براساس عوامل بیولوژیکی در رابطه با افسردگی زنان صورت گرفته است . لیکن در این ارتباط کمتر به جنبه های روان شناختی زنان بها داده شده است . ما اطلاعات زیادی در خصوص دنیای بیرون زنان از قبیل کیفیت ازدواجشان ، میزان درآمدشان و حملات به آنان داریم . ولی دانش ما در خصوص دنیای درونی ،‌تصورات ، احساسات و عواطف و افکار زنان بسیار ناچیز است . گرچه زنان افسرده توسط محققان مورد مطالعه قرار گرفته اند . لیکن یافته ها براساس فرضیات موجود تعدیل شده اند . ما بندرت اظهارات کامل زنان را می شنویم . زیرا تجارب حقیقی زنان بنا به دلایلی همواره تعدیل می شد . پس نتیجه میگیریم که عدم درمان افسردگی زنان به این دلیل است که به خوبی دنیای درونی شان را نمی شناسیم .
تحقیقات مقایسه ای خانواده درمانی و سایر روشهای درمانی ، نشان می دهد که اثرات خانواده درمانی برتر و یا لااقل در سطح سایر روشها بوده است . در سال 1987 گورمان و نیسکران (1971 ـ 1908) بون ، لیدز و مینوچین می توان اشاره کرد که معتقدند وظیفه اصلی خانواده درمانی ، بالا بردن احساس همبستگی و وحدت خانواده ، فعال کردن نقش طبیعی خود شفا بخشی خانواده و بالاخره تجربه ای است که راه را برای رسیدن به یک گروه طبیعی واقعی باز می کند .
مورنو (1974 ـ 1892) معتقد است که : “مردم در گروه متولد می شوند ، در گروه زندگی می کنند ،‌ در گروه کار می کنند ، در گروه بیمار می شوند ، پس چرا در گروه درمان نشوند.”
2-14- اصول کلی درمانی افسردگی:
در صورتی که علائم خفیف تا متوسط روش های به عهده گرفتن و مراقبت از خود را در پیش گیرید.
1- با دوستان و خانواده صحبت کنید
2- به طور منظم ورزش کنید
3- یک رژیم غذایی متعادل و کم چرب داشته باشید.
4- الکل و دخانیات مصرف نکنید.
5- کارهای عادی زندگی خود را انجام دهید
6- فیلم های خنده دار و شاد ببینید و در صورت امکان به تفریح و فضای سبز بروید.
7- احساسات خود را در یک دفتر خاطرات روزانه بنویسید. (کاپلان و سادوک، ??8?).
2-15- نقش مشاوره در درمان افسردگی روانی
1.باید عوامل افسردگی را شناسایی کرد. عوامل افسردگی ممکن است زیستی باشد،‌مانند:کم کاری برخی از غدد و یا عاطفی باشد،‌مانند:احساس حقارت، غرور و خودخواهی،‌عدم تحمل شکست،‌حسادت و یا عوامل اجتماعی مانند: فشارهای اجتماعی،‌امر و نهی شدید،‌محرومیت از والدین و یا عوامل طبیعی مانند: وقوع حادثه ای ناگوار و مرگ عزیز و یا نقص عضو و نگرش های نامعقول و نظایر این ها باشد. مشاور باید توجه کند که چه بسا چند عامل سبب افسردگی در شخص افسرده می شود.از آن جا که، مهمترین عوامل افسردگی احساسات، ‌افکار و نگرش های بنیادی افسرده است،‌ به روش هایی که مشاور می تواند برای شناسایی و کشف آنها به کارگیرد،‌اشاره می شود. برای ردیابی و کشف احساسات،‌افکار و نگرش های بنیادی که در مراجعه کننده ایجاد ملال کرده و باعث افسردگی و اضطراب وی شده است، از روش های زیر می توان استفاده کرد:
الف) مشاور با مراجعه کننده،‌رابطه حسنه برقرار سازد و با لطف و مهربانی،‌خوش طبعی،‌صمیمیت و خلوص،‌خود را به وی نزدیک جلوه دهد و اعتماد آن را جلب نماید تا او،‌همه افکار و احساسات خویش را برای مشاور،‌آشکار سازد.مشاور،‌به مراجعه کننده بگوید که هر دو همچون دو دانشمند هستند که می خواهند با تشریک مساعی،‌مشکلی را مشخص کنند و فرضیه هایی را بیازمایند و راه هایی را برای این نوع مشکلات بیابند.
بنابراین،‌در کشف علل مربوط‌از جمله:احساسات و افکار،‌باید نهایت همکاری و کوشش را داشته باشد.البته، برای تحقق این منظور،‌مشاور باید توجه داشته باشد که از انتقاد و پرسشی که موجب آزار مراجعه کننده شود،‌پرهیز نماید و نیز در ساختار هر جلسه مشاوره و در جریان مشاوره و استفاده از فنون،‌انعطاف پذیری از خود نشان دهد (کاپلان و سادوک، ????).
ب) مشاور با تاریخچه ناراحتی و افسردگی شخص آشنا شود. داشتن تاریخچه موجب می شود زمینه های آسیب پذیر و شیوه کلی مواجهه مراجعه کننده با مشکلات،‌مشخص شود و این که آیا در گذشته به طور مناسب با مشکلات مواجه می شده و از افکار درست بهره می برده است و یا در مقابله با مشکلات خود،‌ ضعف نشان داده است.
ج) از لحظات هیجان ها استفاده کند،‌مانند این که مراجعه کننده صحبتش تند یا کند می شود،‌ گریه یا خنده می کند، بی قرار است یا دارای متانت و وقار است، ‌افروخته می شود یا رنگش می پردو… در این مواقع، مشاور از او می خواهد که قدری تأمل کند و بگوید در ذهنش چه گذشته است؟هم چنین مشاور می تواند از مراجعه کننده بخواهد که موقعیت هیجانی و احساسی خود را در گذشته عیناً در ذهن خود بازآفرینی کند و سپس در مورد افکار و نگرش های همراه با این تجسم ذهنی، ‌از وی سؤال نماید و یا از وی خواسته شود که به ایفای نقش بپردازد. دراین نقش هم، ‌موقعیت حالت کسی را که نسبت به او حساس بوده،‌ نشان دهد و هم عکس العمل خویش را در برابر آن موقعیت، عیناً بازگوکند. مشاور با استفاده از این نوع روش ها، می تواند به نگرش و احساس هایی که موجب اختلالات روانی مراجعه کننده شده، پی ببرد (کاپلان و سادوک، ????).
2. پس از کشف عوامل افسردگی،‌باید برای از بین بردن آنها در وجود شخص افسرده تلاش شود. مثلاً فشارهایی که از جامعه و اطرافیان بر فرد وارد می شود، کوشش شود تا این فشارها برداشته شود و یا پس از تشخیص دادن نوع نگرش و باورهای نامعقول فرد و تفسیرهای نادرست وی و تأثیر آنها در اختلال روانی او، ‌باید به تغییر و یا تصحیح آن نگرش ها و باورها پرداخت و نوع احساس و شناخت و تفسیر غیرواقعی وی را که تصویر ذهنی خاصی را در او به وجود آورده است، به احساس شناخت واقعی و تفسیرهای واقع بینانه تر تغییر دهد (عسگری و همکاران، 1389).
3. موقعیت و شرایط زندگی شخص افسرده نیز باید تغییر یابد و کسی که به چیزی حساسیت دارد، باید ذهن و حواس او به چیزی دیگر معطوف گردد و شرایط دیگری برایش به وجود آورد و کسی که غمگین است، باید زمینه های شادی برایش فراهم شود.مثلاً به خواندن شعر، ‌پیاده روی،‌‌رفتن به پارک و…تشویق گردد (عسگری و همکاران، 1389).
4. با توجه به نوع اختلال روانی افسرده،‌ روش مقابله با آن را اعمال نماید. مثلاً کسی که اعتماد به نفس ندارد و در کارها دو دل و مردد است و نمی تواند تصمیم بگیرد،‌مشاور با برجسته ساختن توانایی های او و شناساندن او به خودش،‌ در احساس توانمندی او تلاش کندو در تنظیم وقت، ‌برنامه ریزی و در تعیین اولویت ها، وی را یاری رساند (عسگری و همکاران، 1389).
در مورد کسی که دچار اختلال در خواب است، باید از روش های تضعیف محرک های مخل خواب و تقویت محرک های خواب آور استفاده شود. چنین فرد بیماری، ‌باید از چرت زدن در طول روز، ‌از آشامیدن نوشیدنی های محرک،‌مانند قهوه و چای در ساعات قبل از خواب و نیز از فعالیت های تحریک کننده نظیر کارهای ذهنی یا مطالعه کتاب مهیج در شب،‌ باز داشته شود. همچنین از اندیشیدن درباره مشکلات روزانه در بستر اجتناب گردد. خواب یکی از روش های آرام بخش است. قرآن کریم می فرماید:”وجعلنا نومکم سباتاً”(نبا:9).امام صادق(ع) فرمودند: “راحه

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه با موضوعدینامیکی، دسته بندی
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید