مدیریت فرایند محورهمه ی تلاش وهدف مدرسه ومدیر معطوف به رضایت دانش آموزان وتوسعه ی یادگیری است وتاوقتی رضایت دانش آموزان ومعلمان حاصل نشده باشد در مدرسه کاری انجام نگرفته است دراین شیوه مدیریت دانش آموزان ار باب وسرور هستند( همان منبع ، ص 214)
توجه به نیازها
پاسخ به نیازها وانتظارات دانش آموزان یکی از مسائل مهم وجدی است که باید در مدیریت مدرسه به آن توجه شود چرا که یکی از بهترین راه ها برای کسب توفیق پایدار در زمینه ی تعلیم وتربیت ، پاسخ به انتظارات ونیازهای دانش آموزان است دانش آموزان نیازهای متفاوتی دارند ولی اکثر آنها نیازمند کیفیت یادگیری هستند عده ای از آنها مایلندمدرسه ای شاد داشته باشند وجمعی دیگر علاقمندند که از تکنولوژی روز در آموزش برخوردار شوند وتعدادی دیگر به ارتقای فردی خود می اندیشند اما همه ی آنها می خواهند مدرسه ای باکیفیت وبانشاط داشته باشند ویادگیری عمیق را بهبود بخشند .( شوجی ، 1380 ، ص 120) .
متمرکز شدن برخواسته های دانش آموزان باعث ایجادرضایت در دانش آموزان شده وکارکرد مدرسه مفید ویادگیری دانش آموز را عمیق وموثر می سازد مدیریت فرایند محور بر دانش آموز تمرکزدارد واین کمک می کند تا مدیر مدرسه در کارهای خود مطابق اهداف برنامه ریزی شده پیش رود واز حاشیه روی پرهیز نماید وهمیشه منافع دانش آموز را موردتوجه قرار دهد .( همان منبع ، ص 121
اهداف اساسی و کلی مدیریت آموزشی
?) مهمترین هدف مدیریت آموزشی رسیدن به اهداف کلی تعلیم و تربیت است .
?) برقراری هماهنگی بین مانع و فعالیتهای مختلف واحد آموزشی .
?) اصلاح و بهبود جریان آموزش و پرورش . ( شعبانی ، 1381 ، ص124) .
?) شناساندن و تفهیم هدفهای تعلیم و تربیت به معلمان و کارکنان مدرسه .
?) حمایت و تقویت واحد آموزشی منبع رفع مشکلات معلمان .
?) ایجاد زمینه های شور و تبادل نظر و به وجود آوردن احساس مسئولیت مشترک در واحد آموزشی (مدیریت مشارکتی ) .
?) برقراری ، حفظ و گسترش روابط انسانی مطلوب و احترام متقابل در مدرسه . ( همان منبع ، ص 126)
? تفاوتهای مدیریت و رهبری آموزشی
غالباً دو اصطلاح ” مدیریت و رهبری ” را مترادف استعمال می کنند . در چارچوب مورد بحث میان رهبری و مدیریت می توان تمایز قائل شد . به نظر می رسد که مدیریت با بعد هنجاری و رهبری با بعد شخصی ، پیوستگی دارد . ( میرکمالی ، 1382 ، ص 65)
مدیریت به معنی اداره کردن واحدهای به نسبت کوچک است که اصطلاحاً مدرسه خوانده می شود . مدیران افرادی هستند که به انجام وظایف قانونی خود تاکید دارند .
رهبری یعنی هدایت و راه بردن و نشان دادن راه به انسانها . تکیه رهبری بر انسانها است . رهبری مصلحت گراست و تصمیمها و رفتار رهبری بر پایه ضرورتهای زمانی و اقتضائات محیطی است . جهت و جریان قدرت در رهبری از پایین به بالاست و تا زمانی که پیروان با میل و اراده خود فردی را قبول داشته باشند ، رهبری او با پا برجاست . رهبری امری کیفی است که از نظر تحقق به کمیت وابسته نیست . خداوند درآیه ای از قرآن کریم می فرماید ” لکل قوم هاد ” مفهوم آیه این است که هر گروه و قومی چه بزرگ و کوچک نیازمند هدایت کننده و رهبر می باشد . ( علاقه بند ، 1371 ، ص 142) .
? ذاتی یا اکتسابی بودن مدیریت و رهبری
در مورد ذاتی یا اکتسابی بودن مدیریت و رهبری نظرهای متفاوتی توسط گذشتگان ارائه شده است . بعضی صفات و تواناییهای مدیریت و رهبری را ذاتی دانسته و تقدیر الهی می دانند که فردی را برای رهبری خلق می کند و برخی بر اکتسابی بودن صفات رهبری تکیه دارند . ویژگی هایی مانند سلامت جسمی ، شهامت ، تحمل ، صبر ، تواضع ، ایثار ، عفو ، شجاعت ، هوش بالا ، فرهی ، قوت اراده ، اعتماد به نفس ، مصصم بودن و امانت داری را عامل مدیریت و رهبری در افراد می دانند . ( همان منبع ، ص 143) .
با توجه به این که بسیاری از صفات مدیریت و رهبری اکتسابی و بر اثر تجربه تکامل پیدا می کنند و از طرف دیگر افرادی باهوش بالا نه تنها نتوانسته اند در دیگران نفوذ کنند ، بلکه مشکل ارتباطی نیز داشته اند و هم چنین بسیاری از افرادی که در مدیریت نیز نبودند چنین صفاتی داشتند ، می توان گفت مدیریت و رهبری صرفاً ذاتی نیست . اگر چه اعتقاد به ذاتی بودن ویژگی های مدیریت از قطعیت افتاده است . مع ذالک هر کسی نمی تواند بدون داشتن زمینه ها ، استعداد ها و قابلیت هایی به رهبری یا مدیریت بپردازد . داشتن استعداد یادگیری ، شناخت و تطبیق با محیط می تواند عاملی برای کسب موفقیت در مدیریت به حساب آید . ( ماهنامه مدیریت آموزشی ، 1386 ، 46 ) .
بهترین صفاتی که در رهبران یا مدیران غالباً وجود دارد ، هوش ، برون گرایی ، اعتماد به نفس و دل سوزی است. از این صفات غیر از عامل هوش ، بقیه صفات از قابلیت تعمیم کمی برخوردارند .
اصولاً این فکر که مدیریت امری ذاتی است و نیاز به آموزش ندارد ، فکری نادرست و زیان بار است . درجه زیان باری آن در مدیریت آموزشی بیشتر از سایر مدیریت هاست . آنچه ما از مطالعه درباره انسان ، مدیریت و رهبری دریافت می کنیم این است که موفقیت در رهبری علاوه بر خصوصیات فردی رهبر ، به ویژگی های زیردستان یا پیروان ، محیط و درک عوامل موثر بر همه آنها مربوط می شود .( همان منبع ) .
تاریخچه ای کوتاه از ظهور اندیشه های مدیریت تا به امروز :
منابع موجود در زمینه ی مدیریت که امروز در دسترس عموم مردم قرار دارد بیانگر نظریات کلاسیک غرب است و حتی اشاره ای به تجربیات سایر جوامع به ویژه کشورهای آسیایی ندارد.
به همین دلیل این شبه در ذهن شکل می گیرد که نظریه های مدیریت متعلق به دنیای غرب است و حالت جهان شمول دارد،زیرا غربیان تنها جراحان نظریه های مدیریت می باشند.(بکیان،1383، ص 8).
در قرون 19 و 18 میلادی همزمان با انقلاب صنعتی شواهد گویا وجود دارد که انگلستان در رعایت و به کارگیری فراگیر مدیریت، قدمهای اساسی برداشته است.
به عنوان مثال چالز بابچ با انتشار کتاب خود به نام اقتصاد ماشین آلات و تولیدات در سال 1832 در خصوص نیاز به بررسی منظم و منطقی در جهت استاندارد نمودن اجرای کار به منظور پیشرفت در افزایش تولید محصول،مطالب ارزشمندی ارائه کرد. لیکن می توان ادعا نمود که قرن بیستم مدیریت، میراث دار موضوعی جالب و نمایشی بوده، تا اینکه به عنوان یک تفکر مدیریتی مطرح باشد.(علاقه بند،1369، ص83).
مورفی چنین اظهار می دارد که نپرداختن به مدیریت و نگارش مفاهیم و اصول آن در دوران انقلاب صنعتی بازتابی از عدم شناخت مدیریت به عنوان یک فن بوده است که سه علت دارد:
1- جدا و مجزا کرد وظایف اداری از وظایف و عملیات فنی و بازرگانی دشوار بوده است.
2- در این دوره صاحبان و مؤسسین سازمانها، خود مدیران حاکم بر آنها بودند که نقش آنها ایجاد سازمان و اداره آن بر اساس آگاهی ها، خواسته ها و تمایلات خودشان بود.
3- عقیده غالب و متداول آن بود که سازمان از طریق تجدید شخصیت کارگران و پرورش و تبدیل آن به مستخدمین مطیع و فرمانبر، پیشرفت می کنند و بدین ترتیب افزایش بازده و کار حاصل می گردد، به این معنا که کارگران به عنوان منابع انسانی در نظر گرفته نمی شوند و این تفکر منطقی می بایست یک متعادل و سازگاری منطقی بین سه رأس 1)مدیریت 2)کار و 3)کارکنان وجود داشته باشد، در ذهن ایجاد نشده بود.ناگفته نباید گذاشت که حرکت مدیریتی امروز به یک باره روی نداده است و مراتبی از تأکید بر کار و تولید و پافشاری بر ارزش کارکنان و اعضای سازمان و تأکید بر اداره را پیموده است.(پسران قادر،1371، ص 17).
در کشور ما توجه به مسئله مدیریت تقریباً از سی سال پیش از طریق ارائه دروس و سپس ایجاد نظام آموزشی،ضرورت بهسازی کیفیت نتایج آموزشی، مسئله مدیریت و رهبری را بیش از پیش اهمیت بخشیده است. مع هذا باید اعتراف کرد که مدیریت آموزشی هنوز جایگاه شایسته خود را در نظام آموزشی احراز ننموده است.(علاقه بند،1369،ص 3)
انواع سبک های مدیریت :
رفتار و اعمال و استراتژی ترجیحی مدیر را،شیوه ی مدیریت می نامند. عواملی چون فرهنگ،سازمان،قدرت و اختیارات است که به ما اجازه می دهد سازمان را با حداکثر استفاده از منابع ملی و مادی به سوی اهدافش هدایت می کند.بسیاری از صاحب نظران سه شیوه ی استبدادی،دموکراتیک و هرج و مرج را مطرح کرده اند که هر کدام را به اختصار توضیح می دهیم.(سرمدی- حاتمی،1384، ص27)
1- شیوه ی استبدادی :
مدیر در این شیوه،تصمیم گیری متمرکز را ترجیح می دهد و تمایل به شرکت دادن دیگران در قدرت و اختیاراتش را نمی دهد.وظایف بدون مشورت و از روی میل رهبری انجام می شود.
مدیر مستبد انتظار دارد که دستورات او بدون سؤال کردن اطاعت شود.قدردانی و انتقادات او جنبه ی شخصی دارد.کارها به ندرت به صورت گروهی انجام می شود.تهدید و تنبیه از جنبه های صنعتی این شیوه ی مدیریت است و پاداش معمولاً به کسانی تعلق می گیرد که دستورات مدیر را دقیقاً به مورد اجرا بگذارد.(طوسی،1372، ص198).
2- شیوه ی دموکراتیک :
شیوه ی مشارکتی است.به این معنی که گروه مدیر در تعیین خط مشی ها و تصمیم گیری های مهم،مشارکتی عمل می کنند و صرفاً در اختیار مقام و بقیه سازمان نیست.مدیر در تحسین و انتظار منطقی و بدون تعقیب است،فعالیت های گروهی تشویق می شوند و با گروه اغلب در قالب یک واحد اجتماعی،همکاری و مشارکت وجود دارد.اعضاء ترغیب می شوند که ایده هایشان را مطرح کنندو در نیل به اهداف مشترک همکاری و مشارکت داشته باشند.مدیریت دموکراتیک در ارتقاء یا بهبود کار گروه و به کاهش درگیری ها و بحران ها،برقراری ارتباطات سالم و دو طرفه و به وجود آوردن جو تفاهم و همکاری و رشد شخصیت اعضاء مفید و مسمر ثمر است.(همان منبع،ص199)
3- شیوه ی هرج و مرج :
در این شیوه افراد یا گروه بدون مشارکت و جهت دهی های مدیر،دارای آزادی کامل هستند.
نقش اصلی مدیریت،آوردن خدمات حمایتی و تدارکاتی است.مشارکت او در کارها بسیار محدود است،مگر اینکه گروه تقاضای مشارکت او را داشته باشند (دیویس) در این باره می گوید :
شیوه ی هرج و مرج همان قدر،سهیم کردن مدیر را در فعالیت ها نادیده می گیرد. (جاسبی،1386، ص 114)
4- سبک های خود مختار :
رهبران برخوردار از این سبک بدون نظرخواهی از اعضای گروه تصمیم می گیرند و به اعضای گروه تحت امر خود فرمان می دهند.در این سبک،رهبر از این که اعمال زور می کند،شکی ندارد که کارها بر وفق مراد او است. روال کارها در این سبک الزام به کنترل تمام اموری است که به وسیله فرودستان انجام می گیرد.(همان منبع،ص115)
سبک رهبری خود مختار را می توان با سبک رهبری مستبد یکی دانست.اعمال اینگونه رهبری در بعضی از موقعیت ها،به ویژه در موقعیت هایی که اعضای گروه ترجیح می دهند تحت دستور انجام وظیفه کنند دارای این ویژگی می باشند. اجرای مقررات را الزامی می دانند،کمتر اجتماعی هستند و نظر فردی و جمعی را رد می کنند.(منوچهری،1389،ص 85)
5- سبک دموکراتیک :
رهبران این سبک دارای انگیزش مثبت و محترمانه نسبت به پیروان هستند و دوست دارند پیروان از حقوق بهتر و مطلوب تری برخوردار باشند و دارای احساسات و روحیه و پشتیبانی بیشتر از پیروان خود هستند که ویژگی هایی به شرح زیر دارند:علاقه مند به کار- قدرشناس و شاکر- کم برانگیزاننده ولی مشوق.(اینترنت 1)
7- رفیق نما :
رهبران این سبک ضمن علاقه مندی به هم زیستی خود را مکمل پیروان می دانند. به این جهت مغرور موقعیت خویش نیستند و موقعیت شان را به رخ دیگران نمی کشند.رهبران این سبک دارای ویژگی های زیر هستند: دوستدار زندگی جمعی- جدی در مسئولیت – کم هراس از سختی ها- با این حال در برابر پیروان سرکش ضعیف هستند.(همان منبع)
8- سبک تشخیص گرای

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   تحقیق رایگان با موضوعشخص ثالث، جهان اسلام، ضمن عقد
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید